طاقت ندارم دست هایت دیگری را...
طاقت ندارم دست هایت دیگری را...
هرکس برای تو ادای دلبری را...
ترسیدم از حال پریشانم بگویند
در بادها گر می تکاندم رو سری را
هربار دستت با رقیب تازه ای بود
آموخت رفتارت به من نو آوری را
ممنونم از لطفت که می خواهی بسوزی
در آتشت پروانه ای خاکستری را
از لطف تو فرزند عشقم دشمن عقل
تشخیص دادم مادر از نامادری را
در فکر آن روزم که بی شک خواهی انداخت
در زیر پا این دل که با خود می بری را
هرکس برای تو ادای دلبری را...
ترسیدم از حال پریشانم بگویند
در بادها گر می تکاندم رو سری را
هربار دستت با رقیب تازه ای بود
آموخت رفتارت به من نو آوری را
ممنونم از لطفت که می خواهی بسوزی
در آتشت پروانه ای خاکستری را
از لطف تو فرزند عشقم دشمن عقل
تشخیص دادم مادر از نامادری را
در فکر آن روزم که بی شک خواهی انداخت
در زیر پا این دل که با خود می بری را
- ۵۹۳
- ۱۹ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط