{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکند

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
حالا...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم...
دیدگاه ها (۱)

نجابت...

شکسته های دلت را به بازار خدا ببر خدا خود بهای شکسته دلان اس...

افسوس که رمضان تموم شد... اگر از من بپرسی میگویم مهمانی خوبی...

سرشت آدمهای خوب، گرایش به دانستن است.

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part33

دوباره سرد... دوباره سرد...

تو ندیدی…خواستن‌ها و دوست داشتن‌هایم را ندیدی. آن عشقی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط