{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا؟

بابا؟
p4
ویو نامجون
دیدم کوک زنگ زده
یادم آمد گفته بود لارا رو بیارم پیششون
جواب دادم

نامجون:سلام

کوک:سلام هیونگگگگ...کجایییی...لارا چی شد؟...اوردیش؟

نامجون:اره امروز آوردمش

کوک:میاریش پیش ما؟...الان خونه جین هیونگیم

نامجون:نه بزار یه مدت بگذره بعد...الان از منم خجالت میکشه‌

کوک:باشه خدافظ

نامجون: خدافظ


(تماس پایان یافت)

(رسیدن خونه)

نامجون: خب کوچولو اینجا از این به بعد خونه توعه... باشه ؟

لارا :باشه

نامجون:افرین

(سه ماه بعد)

ویو نامجون
سه ماه گذشته بود و لارا کم کم به من عادت کرده بود و من از این خوشحال بودم
یاد حرف کوک افتادم که گفت بیارش پیش ما
تو همین فکر بودم که گوشیم زنگ خورد...

ببخشید گوشیم قاطی کرده بود😭
دیدگاه ها (۱)

بابا؟p3(یه هفته بعد)ویو نامجون امروز وقتشه برم لارا رو بیارم...

بابا ؟p2ویو نامجون یهو صدای زنگ در آمد رفتم دیدم تهیونگ و جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط