بابا ؟
بابا ؟
p2
ویو نامجون
یهو صدای زنگ در آمد رفتم دیدم تهیونگ و جونگ کوک آمدن
عجیبه خیلی وقت بود نیومده بودن اینجا
ویو کوک
خیلی وقت بود نامجونو ندیده بودم دلم براش تنگ شده بود
نامجون:سلام بیاین تو
کوک:سلام
ته :سلام هیونگ
(رفتن داخل)
نامجون: عجیبی یادی از ما کردین
کوک: یعنی من نباید بیام هیونگمو ببینم؟
نامجون:نمیدونم والا
ته :دلمون برات تنگ شده بود.... راستی....از لارا چه خبر؟...کاراش تموم شد
نامجون:اره گفتن میتونم هفته دیگه ببرمش
کوک: اولین جایی که باید بیاریش پیش ما هست
نامجون:باشه (خنده)
ته : راست میگه اولین جا میاریش پیش خودمون
نامجون:(خنده)
(دو ساعت بعد)
ته: خب دیگه....ما باید بریم
کوک:اره دیگه
نامجون: حالا بمونید
ته:نه نمیشه کار داریم
کوک: اره... خدافظ
ته: خدافظ هیونگ
نامجون: خدافظ
خوب شد؟
ادامه بدم؟
بگید بهم
p2
ویو نامجون
یهو صدای زنگ در آمد رفتم دیدم تهیونگ و جونگ کوک آمدن
عجیبه خیلی وقت بود نیومده بودن اینجا
ویو کوک
خیلی وقت بود نامجونو ندیده بودم دلم براش تنگ شده بود
نامجون:سلام بیاین تو
کوک:سلام
ته :سلام هیونگ
(رفتن داخل)
نامجون: عجیبی یادی از ما کردین
کوک: یعنی من نباید بیام هیونگمو ببینم؟
نامجون:نمیدونم والا
ته :دلمون برات تنگ شده بود.... راستی....از لارا چه خبر؟...کاراش تموم شد
نامجون:اره گفتن میتونم هفته دیگه ببرمش
کوک: اولین جایی که باید بیاریش پیش ما هست
نامجون:باشه (خنده)
ته : راست میگه اولین جا میاریش پیش خودمون
نامجون:(خنده)
(دو ساعت بعد)
ته: خب دیگه....ما باید بریم
کوک:اره دیگه
نامجون: حالا بمونید
ته:نه نمیشه کار داریم
کوک: اره... خدافظ
ته: خدافظ هیونگ
نامجون: خدافظ
خوب شد؟
ادامه بدم؟
بگید بهم
- ۶۹۰
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط