{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا؟

بابا؟
p3

(یه هفته بعد)

ویو نامجون
امروز وقتشه برم لارا رو بیارم
داشتم آماده میشدم که یاد حرف کوک افتادم که گفت:اولین جایی که باید بیاریش پیش ماست
خندم گرفت
رفتم پرورشگاه پیش خانم پارک

خانم پارک: سلام امروز وقتشه لارا رو ببرید

نامجون: سلام.. بله...الان لارا کجاست ؟

خانم پارک:الان میرم بیارمش

ویو لارا
داشتم نقاشی می‌کشیدم که یهو دیدم خانم پارک آمد سمتم
یعنی چیکارم داره؟
منو برد داخل اتاقش که همون آقاهه که میخواست منو ببره اونجا بود


(لارا آمد)

نامجون: سلام کوچولو (لبخند)

لارا : س...سلام(استرس)

خانم پارک:لارا بشین اینجا...ایشون همون آقایی هستن که قبلاً برات گفتم

لارا:اهوم

نامجون: کوچولو من آمدم تورو از اینجا ببرم...خانم پارک کار دیگه ای مونده؟

خانم پارک: نه نمونده میتونید برید‌... فقط لارا برو وسایلت جمع کن

لارا:چ..چشم

(لارا رفت وسایلش جمع کرد و با نامجون رفت)

(دم در پرورشگاه)

نامجون:خب کوچولو از این به بعد من باباتم و تو دخترمی باشه؟

لارا: اهوم باشه

(داخل ماشین)

نامجون:خب کوچولو اونجا که بودی دوستی داشتی؟

لارا:نه

نامجون:چرا؟

لارا: اونجا هیچ کس از من خوشش نمی امد....چون مریض بودم (بغض)

نامجون: نگران نباش چون از این به بعد من باهاتم باشه...کمکت میکنم زود خوب شی(لبخند)

لارا:باشه (خنده)

ویو نامجون
وقتی اینو گفت خیلی ناراحت شدم چون واقعا دلیل نمیشه چون مریضه کسی سمتش نیاد
داشتم رانندگی میکردم که یهو گوشیم زنگ خورد....

چطور شد؟
خوب شد؟

ببخشید دیر شد گوشیم قاطی کرده بود 😭
دیدگاه ها (۱۷)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:18(ویو یونسو)[فلش بگ به فردا ...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

the first lie

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط