Dark life
Dark life...
P6)
ویو جونگ کوک:
- روی کاناپه بودم تهیونگ بیدار شد و گف که ساعت 7:00 بریم بار پدرمون منم به نوشیدنی نیاز داشتم پس قبولش کردم
ساعت 6:34 دقیقه بود ..بلند شدم و یه دوش 10مینی گرفتم و لباسامو پوشیدم تهیونگ عادت داره کت شلوارشو بپوشه ولی من نه ..پس فقد یه هودی و یه شلوار معمولی پوشیدم بار پدرمه پس اونجا راحتم
موهامو شونه کردم و به سمت تهیونگ رفتم و گفتم..
- ته؟امادهای؟
؛ اره بریم
ماشینمو از گاراژ بیرون اوردم و دوتایی نشستیم و رانندگی کردم..حدودا تا ساعت 7:00 رسیدم..
وارد که شدم دخترارو دیدم و یه عالمه پسر..بوی سیگار اونجا پر شده بود منو ته نشستیم و یه ودکای 90% سفارش دادیم که یه فرد اشنا دیدم..
ویو ات:
+لباسامو پوشیدم و به دوستم زنگ زدم..
(نماد سوآ©)
© هی دختر آماده ای؟
+ اره میام دنبالت
© اوکی
ماشینمو اوردم و دنبال سوآ رفتم..
+ او دختر شیکو پیک کردی!
© قراره بریم بار Dark بهترین بار کرهاس معلومه که شیکو پیک میکنم
+ ای شیطون
رسیدیم اونجا و ودکای 75% سفارش دادیم
یه شات..دو شات..سه شات و...
مست شده بودم ..نگاهی به اطرافم انداختم و سوآ رو روی استیج رقص دیدم ..داشت با پسر میرقصید ..سرم گیج میرف سرمو گذاشتم روی میز و یه پسر با موهای بور اومد سمتم
(نماد برایان®)
® هی..میای باهم برقصیم؟
مست بودم ..چیزی حالیم نمیشد..پس گفتم..
+ آ.. آره
® عالیه
دستمو کشید و کمرمو گرف..و با ترقوهام کلنجار میرفت و دنبال گذاشتن کیس مارک بود که با یه مشت از یکی افتاد زمین..
ویو جونگ کوک:
- اون ات بود..یه پسر رفت سمتش ناخودآگاه غریزهام فعال شد..و یه مشت زدم بهش تا از ات دور شه..
- پسره عوضی!
طوری زدمش که خوندماغ شد معلوم بود بوه ترسوییه کم کم عقب میرفت اتو دیدم که روی زمین بود و ترسیده بود..
اون پسره رو ول کردم و رفتم کنار ات..
- ات..ات حالت خوبه؟
+ بازم تو...ولم کن!
- هی با من درست حرف بزن
+ نزنم چی میشه؟ (بغض و عصبی)
بدون لحظه ای تردید اسلحمو گذاشتم روی سرش..اعصابم خورد شده بود آدم کشتن برای من سهله..
کل بار به سکوت رف و تهیونگ به سمتم اومد
؛ بس کن (سرد)
- تو نمیدونی که..
؛ اسلحه رو بیار پایین
نفس عمیقی کشیدم و به ات نگاه کردم بغض کرده بود آهی سر دادم و ناخودآگاه بغلش کردم..
بدن کوچیکشو تو بغلم احساس کردم
از نوشته های سانها..
P6)
ویو جونگ کوک:
- روی کاناپه بودم تهیونگ بیدار شد و گف که ساعت 7:00 بریم بار پدرمون منم به نوشیدنی نیاز داشتم پس قبولش کردم
ساعت 6:34 دقیقه بود ..بلند شدم و یه دوش 10مینی گرفتم و لباسامو پوشیدم تهیونگ عادت داره کت شلوارشو بپوشه ولی من نه ..پس فقد یه هودی و یه شلوار معمولی پوشیدم بار پدرمه پس اونجا راحتم
موهامو شونه کردم و به سمت تهیونگ رفتم و گفتم..
- ته؟امادهای؟
؛ اره بریم
ماشینمو از گاراژ بیرون اوردم و دوتایی نشستیم و رانندگی کردم..حدودا تا ساعت 7:00 رسیدم..
وارد که شدم دخترارو دیدم و یه عالمه پسر..بوی سیگار اونجا پر شده بود منو ته نشستیم و یه ودکای 90% سفارش دادیم که یه فرد اشنا دیدم..
ویو ات:
+لباسامو پوشیدم و به دوستم زنگ زدم..
(نماد سوآ©)
© هی دختر آماده ای؟
+ اره میام دنبالت
© اوکی
ماشینمو اوردم و دنبال سوآ رفتم..
+ او دختر شیکو پیک کردی!
© قراره بریم بار Dark بهترین بار کرهاس معلومه که شیکو پیک میکنم
+ ای شیطون
رسیدیم اونجا و ودکای 75% سفارش دادیم
یه شات..دو شات..سه شات و...
مست شده بودم ..نگاهی به اطرافم انداختم و سوآ رو روی استیج رقص دیدم ..داشت با پسر میرقصید ..سرم گیج میرف سرمو گذاشتم روی میز و یه پسر با موهای بور اومد سمتم
(نماد برایان®)
® هی..میای باهم برقصیم؟
مست بودم ..چیزی حالیم نمیشد..پس گفتم..
+ آ.. آره
® عالیه
دستمو کشید و کمرمو گرف..و با ترقوهام کلنجار میرفت و دنبال گذاشتن کیس مارک بود که با یه مشت از یکی افتاد زمین..
ویو جونگ کوک:
- اون ات بود..یه پسر رفت سمتش ناخودآگاه غریزهام فعال شد..و یه مشت زدم بهش تا از ات دور شه..
- پسره عوضی!
طوری زدمش که خوندماغ شد معلوم بود بوه ترسوییه کم کم عقب میرفت اتو دیدم که روی زمین بود و ترسیده بود..
اون پسره رو ول کردم و رفتم کنار ات..
- ات..ات حالت خوبه؟
+ بازم تو...ولم کن!
- هی با من درست حرف بزن
+ نزنم چی میشه؟ (بغض و عصبی)
بدون لحظه ای تردید اسلحمو گذاشتم روی سرش..اعصابم خورد شده بود آدم کشتن برای من سهله..
کل بار به سکوت رف و تهیونگ به سمتم اومد
؛ بس کن (سرد)
- تو نمیدونی که..
؛ اسلحه رو بیار پایین
نفس عمیقی کشیدم و به ات نگاه کردم بغض کرده بود آهی سر دادم و ناخودآگاه بغلش کردم..
بدن کوچیکشو تو بغلم احساس کردم
از نوشته های سانها..
- ۴۳۴
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط