پارت

پارت ۴

نامجون: فایده نداره باید ببریمش بیمارستان(نگران)
جیهوپ: سرم رو تکون دادم و بغلش کردم و سریع سمت ماشین رفتم و گذاشتمش تو ماشین و به سمت بیمارستان حرکت کردیم
پرش زمانی به وقتی که رسیدن بیمارستان:

جیهوپ: وقتی رسیدیم سریع بغلش کردم و به پرستاری که اونجا بود
پرستار: چیشده؟
جیهوپ: بیهوش شده لطفاً حالش رو خوب کنید(نگران)
پرستار: لطفاً یه برانکارد بیارید
جین: یه برانکارد آوردن و لیانا رو گذاشتن روش و بردنش داخل اتاق و نزاشتن ما بریم داخل
یونگی: نگران پشت در بودیم ترسیده بودم اتفاقی براش بیوفته این اولین بار نبود که اینجوری میشد و بدنش به شدت ظعیف شده بود
تهیونگ: بالاخره بعد از چندین دقیقه دکتر از اتاق اومد بیرون
کوک: اقای دکتر حالش چطوره؟(نگران)
دکتر: فعلا حالشون خوبه تا ببینیم وقتی بهوش اومدن حالشون در چه وظعه
جیهوپ: میتونیم ببینیمش؟(نگران)
دکتر: بله بفرمایید
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵:یونگی: وارد اتاق شدیم که جسم بیجون لیانا رو روی تخت د...

پارت ۶لیانا: نمیدونم یهو سرم گیج رفت و دیگه هیچی نفهمیدمنامج...

پارت ۳جیهوپ: لیانا همش هی میوفتاد و انگار سرگیجه داشت چند وق...

پارت ۱ویو لیانا:سلام من لیانا هستم عضو هشتم بی تی اس هستم هم...

فرار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط