پارت

پارت ۵:
یونگی: وارد اتاق شدیم که جسم بیجون لیانا رو روی تخت دیدیم جیهوپ رفت سمتش و روی صندلی کنار تخت نشست

جیهوپ: کنارش نشستم و دستش رو که سرم بهش وصل بود رو گرفتم و بهش خیره شدم
که بعد از چند دقیقه بیدار شد

لیانا: اروم چشم هام رو باز کردم دیدم تار بود و صدای های اطرافم برام سخت شنیده میشدن و صدای جیهوپ رو که نگران داشت صدام میکرد میشندیم


جیهوپ: لیانا، لیانا خوبی؟ صدام رو میشنوی؟(نگران)
لیانا: آروم سرم رو تکون دادم چون نمیتونستم به خاطر ماسک اکسیژن حرف بزنم ( یادم رفت بگم لیانا آسم داره)
و ماسک اکسیژن رو در آوردم
یونگی: حالت خوبه؟(نگران)
لیانا: حالم خوبه چیزی نیست
جیمین: دیوونه نگرانمون کردی
کوک: چرا اینجوری شدی یهو؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶لیانا: نمیدونم یهو سرم گیج رفت و دیگه هیچی نفهمیدمنامج...

پارت ۷ لیانا: باشه قول میدم دیگه تکرار نشهتهیونگ: دفعه ی قبل...

پارت ۴نامجون: فایده نداره باید ببریمش بیمارستان(نگران)جیهوپ:...

پارت ۳جیهوپ: لیانا همش هی میوفتاد و انگار سرگیجه داشت چند وق...

جیمین فیک زندگی پارت ۵۵#

نام فیک: عشق مخفیPart: 31ویو ات*ات. چیزی نیست*ارومجی. مطمئنی...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط