خانه قفسی ست

خانه قفسی ست
که هر چه خالی تر
تنگ تر می شود

و تو
زندانی فراری از بند
دست هایت را بر میله ها جا گذاشته ای

دست هایت را جا گذاشته ای
بر تن من
بر عقربه های این ساعت
که مثل آن تریلی که بارش غم بود
سنگین می رود

دست هایت را جا گذاشته ای
روی لحظه ها
و من هر چه این در را باز و بسته کنم
نمی توانم
ثانیه ها
این لباس های زمخت را
دور بریزم
.
#آرمین_یوسفی
دیدگاه ها (۲۶)

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

بی لبت کامل نمی‌شد دورۀ درمان منبوسه‌های کوچکت قرص روان‌گردا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش اول_شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را ...

سانست ساز نیمه شب ۴ پارتیپارت اول: عقربه‌ای که در ۱۱:۵۹ ایست...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

روشنفکرنمایانی که تاریخ معاصر را تحریف و مغرضانه تحلیل می‌کن...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

از رگ گردن به شما نزدیکیم 🇮🇷✌تصویری از یک پست‌های برق شهری و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط