خانه قفسی ست

خانه قفسی ست
که هر چه خالی تر
تنگ تر می شود

و تو
زندانی فراری از بند
دست هایت را بر میله ها جا گذاشته ای

دست هایت را جا گذاشته ای
بر تن من
بر عقربه های این ساعت
که مثل آن تریلی که بارش غم بود
سنگین می رود

دست هایت را جا گذاشته ای
روی لحظه ها
و من هر چه این در را باز و بسته کنم
نمی توانم
ثانیه ها
این لباس های زمخت را
دور بریزم
.
#آرمین_یوسفی
دیدگاه ها (۲۶)

امروز کلی کلافه بودموقتی هیچ چیزی به ذهنم نمیرسید و لبریز از...

گاهے دلــم میسوزد براے شب،که غریبانـــه وارثهزاران فکر،هزارا...

وشعرحادثه ایستمیانعشق و سکوت...#مژگان_روحانی

مگر میشوددر روز آزادی شهرتاز تو یادی نکرد...!؟ و چه زیبا گفت...

میگه که نه ما مـی مانیمنـه انـدوهو نه هیچ یک از مردم این آبا...

چپتر ۳ _ خیانتسکوتی سنگین روی اتاق افتاده بود. آن قدر سنگین ...

تا خدا، یک رگ گردن باقی است...زندگی جاریست...:**))نه تو می م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط