{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال رویایی

سال رویایی
پارت ۴

[سه‌می] وقتی رفت یه نفس راحت کشیدم. رفتم توی اتاقم. خودمو انداختم روی تخت. گوشی رو برداشتم و رفتم توی اینستا. بعد دو ساعت یاد مشقم افتادم.

سه‌می: اَههه (عصبانی) از هرچی درس و مشق هست متنفرم.

[سه‌می] رفتم پشت میز و تکالیفمو انجام دادم. درسم رو خوندم. بعدش رفتم شام هم خوردم. دیگه وقت خوابم بود، رفتم و خوابیدم.

(صبح شد، ساعت شش و نیم)

[سه‌می] از خواب بیدار شدم. به ساعت نگاه کردم.

سه‌می: ایششش چرا انقدر زود بیدار شدم. (خسته و عصبانی)

[سه‌می] دیگه خوابم نمیومد، برای همین رفتم دست‌شویی بعدش یخورده از روتین هر روزم رو انجام دادم. صبحونه‌ام رو خوردم. رفتم لباس مدرسه‌ام رو پوشیدم. کیفم رو آماده کردم. دیگه میخواستم برم، ولی هنوز زود بود. چاره ای نداشتم. تو راه داشتم به آهنگ گوش میدادم. رسیدم مدرسه، توی کلاسم رفتم. کیفم رو گذاشتم روی صندلی آخر پشت پنجره. بعدش رفتم توی حیاط تا قدم بزنم. خیلی مونده بود تا زنگ بخوره.

سه‌می: هعی...اون پسر دیروزیه، سونگمین. پسر خیلی عجیبی بود اما بازم باحال بود(لبخند)

[سه‌می] زنگ خورد. خیلی زود بود. رفتم توی کلاس نشستم. معلم وارد کلاس شد.

معلم: بچه ها ما یه دانش‌آموز انتقالی داریم. بیا داخل.

[سه‌می] وقتی وارد شد بهش نگاه کردم

سه‌می: چی! (تعجب)


خوب بود؟؟😅
دیدگاه ها (۵)

سال رویاییپارت ۵دانش‌آموز انتقالی: سلام بچه‌ها. من کیم سونگم...

سال رویاییپارت ۶سه‌می: چون چی؟سونگمین: هیچی بیخیال. سه‌می: ب...

سال رویاییپارت ۳[سه‌می] همینطور که داشت میخورد بهش نگاه کردم...

سال رویاییپارت ۲[سه‌می]رفتم آشپزخونه، بطری آبمیوه رو برداشتم...

P16🦋ویو نامجون:صبح ساعت هفت بیدار شدم و دیدم که رائون خیلی خ...

فیک وقتی عضو هشتم گروهی 🎀🩷🌸✨️

پارت یک زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط