شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 5
ویو نویسنده؛
یونگی رد رو باز کرد و تهیونگ جونگکوک رو برد داخل اتاق و روی تخت گذاشت ، یونگی درحالی که داشت جونگکوک رو معاینه میکرد نگاه اش افتاد به تهیونگ جوری که پسر اشفته به نظر میرسید انگار الان از مراسم ختم برگشته البته که اونقدر هم درگیر بود که متوجه نگاه پسر بزرگتر نمیشد .
یونگی سرفه مصلحتی کرد و گفت
یونگی: خب اون حالش کامل خوب نیست ولی جای نگرانی هم نداره فقط کمی استراحت نیاز داره .
ته: ممنون .
یونگی: باید باهم حرف بزنیم تهیونگ ، بیا اتاقم .
ته: باشه .
ویو نویسنده؛
یونگی از اتاق خارج شد و پشت سرش تهیونگ داشت خارج میشد که یهو یه صدای ضعیفی به لطف گوش های تیزش شنید .
کوک: ن...نرو..ل.. لطفاً !!
تهیونگ زود برگشت و به سمت تخت قدم برداشت و دست پسر و که سرم بهش وصل بود رو تو دستای خودش قفل کرد و اروم گفت
ته: باید با دکتر حرف بزنم .
همینو گفت و به طرف در رفت و زمزمه وار جوری که بقیه نشنون گفت
ته: آه شکلات کوچولوم باید بیشتر مراقبت باشم .
ولی خب این فقط تهیونگ نیست که گوشای تیزی داره ، جونگکوک بعد شنیدن اون لقب از اون الفای مغرور جا خورده بود و ابرو هاش رو بالا داد و لبخند محوی زد .
ویو اتاق یونگی؛
یونگی یه گوشه روی مبل تک نفره نشسته بود و داشت به حرف های تهیونگ گوش می داد .
ته: خب همونطور که گفتم منو اون جفت همیم ولی اونم اینو فهمیده و خب...
یونگی: خب و چی ؟ اصلا اون جفتت باشه چطوری کارتون به بیمارستان کشید اونم تو این وضع؟
ته: خب من سرش داد زدم و ناراحتش کردم!!
یونگی: همین برا همین تو این وضع!؟
ته: اون بیماری قلبی داره و نباید ناراحت بشه و اون وقت تو داری میگی وقتی الفاش اونو پس زد اون ناراحت نشهه؟!(یکمی داد و لحن سرد)
یونگی: چی !!! چرا پسش زدی ؟ تهیونگ زده به سرت اون امگا هم خودش و هم گرگش تاقا این رو ندارن که پذیرش نشن و هردوشون نابود میشن!!
ته: نخیرم اونجوری پسش نزدم که موندم چجوری دکتر شدی تو؟؟(با پوزخند)
یونگی: چی میدونی من چقدر مدرک دارم و درس خوندم؟
ته: باشه بابا فهمیدیم حالا هم باید برم پیش امگام ، فعلا .
تهیونگ همینو گفت و از اتاق خارج شد و یونگی رو با سوالای توی مغزش تنها گذاشت .
✨
✨
✨
✨
خب ببخشین واقعا ویسگونم این روزا اصلا بالا نمیومد وگر نه من خیلی تلاش کردم لطفاً انفالو نکنید ، شرط هارو کم کردم و دو پارت میگذارم🙏🏻🎀
شرط ها:
Like:40
Comment:40
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
پارت 5
ویو نویسنده؛
یونگی رد رو باز کرد و تهیونگ جونگکوک رو برد داخل اتاق و روی تخت گذاشت ، یونگی درحالی که داشت جونگکوک رو معاینه میکرد نگاه اش افتاد به تهیونگ جوری که پسر اشفته به نظر میرسید انگار الان از مراسم ختم برگشته البته که اونقدر هم درگیر بود که متوجه نگاه پسر بزرگتر نمیشد .
یونگی سرفه مصلحتی کرد و گفت
یونگی: خب اون حالش کامل خوب نیست ولی جای نگرانی هم نداره فقط کمی استراحت نیاز داره .
ته: ممنون .
یونگی: باید باهم حرف بزنیم تهیونگ ، بیا اتاقم .
ته: باشه .
ویو نویسنده؛
یونگی از اتاق خارج شد و پشت سرش تهیونگ داشت خارج میشد که یهو یه صدای ضعیفی به لطف گوش های تیزش شنید .
کوک: ن...نرو..ل.. لطفاً !!
تهیونگ زود برگشت و به سمت تخت قدم برداشت و دست پسر و که سرم بهش وصل بود رو تو دستای خودش قفل کرد و اروم گفت
ته: باید با دکتر حرف بزنم .
همینو گفت و به طرف در رفت و زمزمه وار جوری که بقیه نشنون گفت
ته: آه شکلات کوچولوم باید بیشتر مراقبت باشم .
ولی خب این فقط تهیونگ نیست که گوشای تیزی داره ، جونگکوک بعد شنیدن اون لقب از اون الفای مغرور جا خورده بود و ابرو هاش رو بالا داد و لبخند محوی زد .
ویو اتاق یونگی؛
یونگی یه گوشه روی مبل تک نفره نشسته بود و داشت به حرف های تهیونگ گوش می داد .
ته: خب همونطور که گفتم منو اون جفت همیم ولی اونم اینو فهمیده و خب...
یونگی: خب و چی ؟ اصلا اون جفتت باشه چطوری کارتون به بیمارستان کشید اونم تو این وضع؟
ته: خب من سرش داد زدم و ناراحتش کردم!!
یونگی: همین برا همین تو این وضع!؟
ته: اون بیماری قلبی داره و نباید ناراحت بشه و اون وقت تو داری میگی وقتی الفاش اونو پس زد اون ناراحت نشهه؟!(یکمی داد و لحن سرد)
یونگی: چی !!! چرا پسش زدی ؟ تهیونگ زده به سرت اون امگا هم خودش و هم گرگش تاقا این رو ندارن که پذیرش نشن و هردوشون نابود میشن!!
ته: نخیرم اونجوری پسش نزدم که موندم چجوری دکتر شدی تو؟؟(با پوزخند)
یونگی: چی میدونی من چقدر مدرک دارم و درس خوندم؟
ته: باشه بابا فهمیدیم حالا هم باید برم پیش امگام ، فعلا .
تهیونگ همینو گفت و از اتاق خارج شد و یونگی رو با سوالای توی مغزش تنها گذاشت .
✨
✨
✨
✨
خب ببخشین واقعا ویسگونم این روزا اصلا بالا نمیومد وگر نه من خیلی تلاش کردم لطفاً انفالو نکنید ، شرط هارو کم کردم و دو پارت میگذارم🙏🏻🎀
شرط ها:
Like:40
Comment:40
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
- ۳.۷k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط