گویی همای غم بروی شانه ام نشست.
گویی همای غم بروی شانه ام نشست.
کز هرطرف ره شادی مرا ببست.
هر چند سعی کردم ازآنجابرانمش.
بازم ز راه دیگری اوامدونشست.
دراین جدال بزد پشت من بخاک.
با پنجه های خود پروبال مرا شکست.
جام ظریفدل که عطش بهر خنده داشت
از قهر روزگار دل و جام دل شکست
عبرت،امیدارو به کس راز دل مگو.
شاید دهی به امرخدا غصه را شکست.
عبرت.
کز هرطرف ره شادی مرا ببست.
هر چند سعی کردم ازآنجابرانمش.
بازم ز راه دیگری اوامدونشست.
دراین جدال بزد پشت من بخاک.
با پنجه های خود پروبال مرا شکست.
جام ظریفدل که عطش بهر خنده داشت
از قهر روزگار دل و جام دل شکست
عبرت،امیدارو به کس راز دل مگو.
شاید دهی به امرخدا غصه را شکست.
عبرت.
- ۵۲۷
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط