{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مهتاب گفتم ای مهتاب

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید ....
دیدگاه ها (۳)

®

اینم آخرین پست امروز من رفتم تا فردا خدا نگهدار همتون .یا حق

گر مرا حاکم کنند ..... بر شهر عشقروی هر دروازه ای ، لوح محبت...

®

🕗 #وقت_سلام

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

تقدیم به جانانم🌸🧿❤🌸سیه مژگان زیبایی شبیه یک پری دارمتنور گرم...

ماه پنبه ای

✲ تولی ، نگهبان رویاها.... 😍✍️ : تولی ، دلقکی مهربان و نگهب...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۹: «قدرت...

پارت پنجم... ....

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط