{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

اخم هایت را کمـی وا کن که تاب آوردنش

در توان شانه های خسته ی الوند نیست

خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد

قصه اش آنچـه مورخ ها به ما گفتند نیست،

خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند

خــوب مـی دانست کـــار آتش و اسپند نیست

آنقدر شیریــن زبانــــی کـار دستــم داده ای

قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
دیدگاه ها (۲)

این صندلی که جای تو خالیست روی آنیعنی که آمدی، که نشستی، که ...

بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیستمرا ببخش اگر این غزل ب...

چشمانت از اصالت این قهوه چیزتریعنـــی غلیظ تر، بله! یعنی غلی...

پای کسی غیــر از تو حاشا در میان باشدوقتی که چشمت راوی این د...

چشم بد ازت دور زندگیم

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۱: پژواکِ درد و نقشه‌هایِ پنهانبویِ ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p4آروم روی پاهاش نشست و خم شد. چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط