{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌بوسمت یک روز در میدان آزادی

می‌بوسمت یک روز در میدان آزادی
می‌بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد

می‌بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می‌بوسمت وقتی سلاح از دست‌ها افتاد

می‌بوسمت پای تمام چوبه‌های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد

وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد

می‌بوسمت پشت در سلول‌ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی‌آید

وقتی که زخمی روی تن‌هامان نمی‌خندد
وقتی که از چشمانمان باران نمی‌آید

می‌بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می‌خواند

وقتی که نان عده‌ای اعدام گندم نیست
در مزرعه ، گندم سرود صلح می‌خواند

من آرزوهای خودم را با تو می‌بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می‌آیی

وقتی که شال سبز تو در باد می‌رقصد
یک روز می‌بوسم تو را بانوی رویایی

آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران‌های خردادی

می‌بوسمت می‌بوسمت می‌بوسمت ای عشق
می‌بوسمت یک روز در میدان آزادی



امیررضا وکیلی
دیدگاه ها (۲۵)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط