{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر که به ماهی‌ها داد

زندگی شاید آن لبخندیست،
که دریغش کردیم
زندگی زمزمه‌ی پاک حیاتست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست
لحظه‌ی آمدن و رفتن ما تنهاییست

من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر استوزن خوشبختی من، وزن رضایتمنـد...

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست؛شاید آن خنده که امروز،دریغش کرد...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط