طرف اسمش خبردار بوده،میره سربازی، هروقت فرمانده میگفت: خب
طرف اسمش خبردار بوده،میره سربازی، هروقت فرمانده میگفت: خبر دار!!! یارو دست بلند میکرد میگفت:حاضرقربان!
فرمانده هم بهش میگفت:احمق با تو نبودم یعنی صاف بایست!
یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید، فرمانده پیش خودش فکر کرد که این سربازه آبروشو میبره به همین خاطر بهش یک ماه مرخصی داد، وقتی هیأت بازدیدکننده اومدند فرمانده بلند گفت : خبر داااار..
همه سربازا داد زدند : رفته مرخصی قرباااااان!
فرمانده هم بهش میگفت:احمق با تو نبودم یعنی صاف بایست!
یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید، فرمانده پیش خودش فکر کرد که این سربازه آبروشو میبره به همین خاطر بهش یک ماه مرخصی داد، وقتی هیأت بازدیدکننده اومدند فرمانده بلند گفت : خبر داااار..
همه سربازا داد زدند : رفته مرخصی قرباااااان!
- ۷۵۸
- ۰۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط