طرف اسمش خبردار بوده میره سربازی، هروقت فرمانده میگفت خبر
طرف اسمش خبردار بوده میره سربازی، هروقت فرمانده میگفت خبردار یارو دست بلند میکرد میگفت حاضرقربان، فرمانده هم بهش میگفت احمق با تو نبودم یعنی صاف بایست، یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید، فرمانده پیش خودش فکر کرد که این سربازه آبروشو میبره به همین خاطر بهش یک ماه مرخصی داد، وقتی هیأت بازدیدکننده اومدند فرمانده بلند گفت : خبردار، همه سربازا داد زدند : رفته مرخصی قربان
- ۶۷۹
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط