پارت
پارت ۱۲
ویو ته : ۱۳ مین از عمارت خودم تا اونجا راه بود ... مدیونی بدونین انقدر استرس ا.ت رو داشتم که الان این جانک بی ناموس چیکارش کرده هی فکرای بد میرسید به ذهنم .... ت،تجاوز؟ حتمی فکرد کردن بهش هم قلبمو به درد میاره ( خو چرا اینجوری حرف زدیییی والا ما هم قلبمون شکستتتتت))
همین الان تمام کنم بگم پایان فصل ۱ 🙄🤣
رسیدم و درحالی هنوز داشتم با اون بکن در رو ( جانگ ) حرف میزدم از بیرون عمارت هم صدای حیغغ ا.ت میدادم وااایییییی قلبم ریش ریش شد .... چون صدام داشت اکو میشد یهویی قطع کردم تلفن رو روی جانگ
ته : خوب هر کاری دوسسستتتت داری باهاش یکن ( پوزخند) اون بالاخره چه باکره چه هرزه آخرم زیر خواب من که میشع🫣🫣🫣🫣
جانگ: الان انقدر بی احساسی یعنی خودت نمیخوای پرده ی ا.ت رو بزنی ؟ هیییی انقدر بی غ.....( تلفن قطع شد
ویو و.ت. :
تهیونگ چرا تهیونگ چرااااااااااا از همه انت داشتم جزتو....
به خودن اومدم دید جانگ در حال در آوردن کمربند و دکمه های پیراهنشه...... لرز یه تنم افتاد چون دستام بسته بود نمی نتونستم از خودم دفاع کنم ... و فقط ازش التماس میکردم که ولم کنه اما اون ...، فقط میحندید
...... ویو مایا : من سگمنممممممممم من الان این جانگ رو نکنم تو کونم وااااااییییییییییاین چرا انقدر کثافتههههههههه؟؟؟؟؟؟ یکی جواب مند بدههههههههههههههههههه
جانگ : خوب خانم خوشکله ... خودت در میاری یا درشون بیارم
ا.ت : چ. چ. چیو ( ترس)
جانگ : خودتو به نفهمی نزن تو این موقعیت باید چیو درباری گرل؟ البته تا دقیقه های دیگه بیشتر دختر نمیمونی .... خوشحالی نه ؟ که میخوای زیر من جررر بخوری ؟ چون امثال تو که خیلی دوست دادن
اونم زیر منه به این جذذذاااابی( نرینی جانگ)
نکته: اسلاید هارو با دقت نگاه کنین
ا.ت : داشت همینجوری میآمد نزدیکم که تهیونگ با یه عااالمه بادیگارد وارد شد .... قلبم کم کم اروم گرفت اما عصبی هم شدم
ا.ت : تهیونگگگگگگ من اینجامم( داد با درد = کمک + حاح حاح)
ته : دووم بیار
ویو ته : ا.ت رو دیدم که نصف بلوزش رو این حرومی در آورده... خون جلو چشامو گرفت( مننن غیییرتی ا رووووششششش مال منه اون چشم و ابرووووششش)
بعد درگیری چند دقیقه ای ته و جانگ وبادیگارداشون با هم ... ته برنده شد... نگاهم به چهره ی بیرون و خونی جانگ افتاد ۲ تا تیر خورده بود .... اما هنوز زنده بود
ا.ت : عجب سگ جونیه ( داد از روی حرص)
جانگ : خانم خوشکله با من بودی ؟ راستی ... حرفای عشقت رو شنیدی ؟ بیوه جنده هرزه زیرخواب ؟؟؟؟
ا.ت : من و ته هیچ نسبتی نداریم ک منم به اون حس ندارم و همینطور که متوجه شدی من و ته هیچ حسی به هم نداریم
من روانشناس. تراپیت این سایکو ام و اونم ... تقاص خوبی هامو اینجوری داد .....
یه خماریمون نشه؟
ویو ته : ۱۳ مین از عمارت خودم تا اونجا راه بود ... مدیونی بدونین انقدر استرس ا.ت رو داشتم که الان این جانک بی ناموس چیکارش کرده هی فکرای بد میرسید به ذهنم .... ت،تجاوز؟ حتمی فکرد کردن بهش هم قلبمو به درد میاره ( خو چرا اینجوری حرف زدیییی والا ما هم قلبمون شکستتتتت))
همین الان تمام کنم بگم پایان فصل ۱ 🙄🤣
رسیدم و درحالی هنوز داشتم با اون بکن در رو ( جانگ ) حرف میزدم از بیرون عمارت هم صدای حیغغ ا.ت میدادم وااایییییی قلبم ریش ریش شد .... چون صدام داشت اکو میشد یهویی قطع کردم تلفن رو روی جانگ
ته : خوب هر کاری دوسسستتتت داری باهاش یکن ( پوزخند) اون بالاخره چه باکره چه هرزه آخرم زیر خواب من که میشع🫣🫣🫣🫣
جانگ: الان انقدر بی احساسی یعنی خودت نمیخوای پرده ی ا.ت رو بزنی ؟ هیییی انقدر بی غ.....( تلفن قطع شد
ویو و.ت. :
تهیونگ چرا تهیونگ چرااااااااااا از همه انت داشتم جزتو....
به خودن اومدم دید جانگ در حال در آوردن کمربند و دکمه های پیراهنشه...... لرز یه تنم افتاد چون دستام بسته بود نمی نتونستم از خودم دفاع کنم ... و فقط ازش التماس میکردم که ولم کنه اما اون ...، فقط میحندید
...... ویو مایا : من سگمنممممممممم من الان این جانگ رو نکنم تو کونم وااااااییییییییییاین چرا انقدر کثافتههههههههه؟؟؟؟؟؟ یکی جواب مند بدههههههههههههههههههه
جانگ : خوب خانم خوشکله ... خودت در میاری یا درشون بیارم
ا.ت : چ. چ. چیو ( ترس)
جانگ : خودتو به نفهمی نزن تو این موقعیت باید چیو درباری گرل؟ البته تا دقیقه های دیگه بیشتر دختر نمیمونی .... خوشحالی نه ؟ که میخوای زیر من جررر بخوری ؟ چون امثال تو که خیلی دوست دادن
اونم زیر منه به این جذذذاااابی( نرینی جانگ)
نکته: اسلاید هارو با دقت نگاه کنین
ا.ت : داشت همینجوری میآمد نزدیکم که تهیونگ با یه عااالمه بادیگارد وارد شد .... قلبم کم کم اروم گرفت اما عصبی هم شدم
ا.ت : تهیونگگگگگگ من اینجامم( داد با درد = کمک + حاح حاح)
ته : دووم بیار
ویو ته : ا.ت رو دیدم که نصف بلوزش رو این حرومی در آورده... خون جلو چشامو گرفت( مننن غیییرتی ا رووووششششش مال منه اون چشم و ابرووووششش)
بعد درگیری چند دقیقه ای ته و جانگ وبادیگارداشون با هم ... ته برنده شد... نگاهم به چهره ی بیرون و خونی جانگ افتاد ۲ تا تیر خورده بود .... اما هنوز زنده بود
ا.ت : عجب سگ جونیه ( داد از روی حرص)
جانگ : خانم خوشکله با من بودی ؟ راستی ... حرفای عشقت رو شنیدی ؟ بیوه جنده هرزه زیرخواب ؟؟؟؟
ا.ت : من و ته هیچ نسبتی نداریم ک منم به اون حس ندارم و همینطور که متوجه شدی من و ته هیچ حسی به هم نداریم
من روانشناس. تراپیت این سایکو ام و اونم ... تقاص خوبی هامو اینجوری داد .....
یه خماریمون نشه؟
- ۳۶۶
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط