اربابخشنپارت

#ارباب_خشن[پارت⁴³]
Time": 17:45 PM"
سرمو خاروندم و کلمو از زیر پتو بیرون اوردم...خیلی گشنم بود_تازگیا همش گشنم میشه.
از روی تخت بلند شدم ..اخ دلممم'پایین تنم درد میکرد. به سمت در رفتم..رفتم تو اشپزخونه که_روی میز یه بشقاب پرشرینی
یه دونشو برداشتم_اوممممممم خیلی خوشمزه ست.
جین کجاست؟...بشقاب رو برداشتم و به سمت پله راه اوفتادم_
~~~~~~~~~~~~~
جین:پدر من به اون علاقه دارم.
پ/ج: ازدواج تو با اون دختر به صلاحت نیست.
جین: من هر غلطی که دلم میخواد میکنم..
پ/ج: پسرم..من که دشمن تو نیستم.
جین: تو از صدتا دشمن هم بدتری.
پ/ج: هه..بورام رو فراموش کردی_یادته چطور ولت کرد؟
جین: مین سو مثل اون نیست.
جین: یه بارم که شده بذار مزه شادی رو حس کنم.
پ/ج: جین..خیلی خوب_من ترتیب عروسی تون رو میدم.
جین: مرسی پدر"
~~~~~~~~~~~~~
به اتاق رسیدم و نشستم روی صندلی و گوشیو برداشتم...
رفتم تو گالری...به عکسی از جین گرفته بودم لبخندی زدم که در اتاق باز شد.
جین: اوه مین بیدار شدی.
مین: اوهوم.
جین: کل شیرینی رو خوردی؟!
مین: ب..بخشید_ گشنم بود.
جین: دلم میخواست مزشون رو بچشم.
مین: یدونه مونده_بیا بخور.
به سمتم اومد ..سرشو سمتم گرفت و لباشو روی لبام گذاشت...
جین: اوم خوشمزه بود.
مین: خ..خیلی یهویی بود.
مین: کدوم خوشمزه بود_ لبای من یا شیرینی؟
جین: هردوشون.
جین: چاگیا!
مین: بله.
جین: برو حاضر شو بریم بیرون..
گون شو بوسیدم و به سمت کمد رفتم.
مین: راستی جینااا..من باهات گهرم
جین: چرا؟
مین: دلم درد میکنههه
جین: عههه گهر نکن..میخوای جبران کنم؟(لبخند شیطانی)
مین: نه ممنوننننن.
[لباسامو عوض کردم و یه ارایش ساده کردم....برای اخرین بار خودمو تو اینه دیدم..عطر صورتی رنگی که بوی گل زر میداد رو به خودم زدم_رژلبمو پر رنگ کردم و کفشامو پام کردم]
از پله ها پایین اومدم و جینو دیدم.
مین سو: بریم؟
جین: ت..تو خیلی خوشگل شدی.
مین: تو هم جذاب شدی.
سوار ماشین شدیم*...
مین: خوب..کجا میریم؟
جین: میریم ساحل شام بخوریم...یه رستوران دریایی خوب اونجا سراغ دارم.
Time:"20:00 PM"
یکم تو ماشین حالم بد شده-حتما فشارم افتاده....عههه رسیدیم.
سریع از ماشین پیاده شدم و به سمت ساحل رفتم..حس خوبی بود که باد موهامو تکون میداد.
نفسی عمیق کشیدم و به صدای دریا گوش کردم^^
با احساس دستی روی شونم برگشتم و با جین روبه رو شدم.
جین: بریم شام بخوریم.
مین: اره.
اولین قدم رو که برداشتم ..یکم سرم گیج رفت_
جین:خوبی؟
مین: اره..فقط یکم فشارم افتاده.
وارد رستوران شدیم که گارسون اومد و سفارشمون رو گرفت.
مین: جینا..ممنونم.
جین: غذا تو بخور تا سرد نشده.
مین: جین_من دلم کیک برنجی میخواد.
جین: سیر نشدی؟
مین: ن..نه
جین: باشه..الان میگم بیارن.
~~~~~~~~~~~
دیدگاه ها (۰)

~~~~~~~~~~~مین: جین خیلی خوشمزه بود..ممنونم.جین: خواهش میکنم...

#ارباب_خشن[پارت⁴⁴]Time:" 9:00" AMجین هنوز خوابه...پتو رو کنا...

#ارباب_خشن[پارت⁴²]رسیدیم به عمارت که از خستگی روی مبل ولو شد...

جین: بریم.مین: اوهوم.~~~~~~~~~رسیدیم به پاساژ...دست جین رو گ...

پارت ۲۲

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲' 𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟭𝟭....چند ماه بعد...روزها همین...

پارت 5. وقتی دوستش داشتی اما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط