{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند ماه بعد

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲'
𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟭𝟭
....چند ماه بعد...
روزها همینطور میگذشت مثل برق و باد و من هی به خودم امید میدادم هیچ اتفاقی نمیوفته
πهمین روزا روز زایمانته یکم اروم باش ات باشه؟
_من که همیشه با استرس بزرگ شدم هیچ وقت روز خوب رو تجربه نکردم
πاوههه ات دوباره از این حرفا نزن
_(سکوت)
πیعنی جدی یه ذره هم برا یونا خوشحال نیستی
_چی بگم هعی کی میدونست من قراره عاشق کسی بشم که باعث عذابم بوده
πهی قلب ادما خیلی عجیبه خیلی
_تو دلت برا مین هو تنگ نشده؟
πهعی من هنوزم منتظرشم ولی قبول کردم اون پیشم نیست
ویوی جونگ کوک:
~کوکک بیا ببین چی پیدا کردم
+چیشده؟
~وقتی رفتم عمارت یه گوشی پیدا کردم
+اوه جدی؟
~اره
~گوشیو باز کردم و تونستم ادرس یجاییو پیدا کنم
+پاشو پاشو بریم
~بابا صبر کن همینطوری که نمیشه
+مهم نیست فقط بیا بریم
~باشه
کتمو از روی مبل برداشتم
و به سمت ماشین پا تند کردم
دیدگاه ها (۲)

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part: 𝟭𝟮ویوی جونگ‌کوک: ماشین روشن...

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part: 𝟭𝟯 ویوی جونگ‌کوک: نور چراغ‌...

سلامممیخاستم یچیزی بگمخب من دیگه اس.مات نمینویسم هزارتا دلیل...

خون آشام من_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟯اون دختر به سمتم حمله ور شدو با سرعت زیادی ...

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part:𝟮𝟰تو این فکر بودم چطوری باید ب...

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part:𝟮𝟮ویوی ات:چیزی برام مهم نبود ه...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط