{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تخته ای

شکلات تخته ای

پارت۶

فکم و جمع کردم و رفتم نشستم سر میز غذا

تهیونگ: تو باید با خدمتکارا غذا بخوری

ریلکس برگشتم سمتش و گفتم: چه بهتر پس نیاز نیس با یه گوریل بز نما سر یه میز باشم

و بعد برداشتن غذام به آشپزخونه رفتم و پریدم روی اپن و شروع کردم به خوردن غذام

بعد شستن ضرف غذام از آشپزخونه اومدم بیرون
تهیونگ رو مبل لش کرده بود و پشتش به من بود و شدیدا تو فکر بود
فک کنم داره به دوست دخترای جلو موندش فکر میکنه
پاورچین رفتم سمتش و از پشت یه حرکت جانانه انجام دادم

من: پپپپپخخخخخخ

فک کنم سکته کرد
چون هیچ حرکتی انجام نداد رفتم و جلوش وایستادم
دیدگاه ها (۴)

اوف

یه هیتر مشنگ زیر این پست هستhttps://wisgoon.com/pin/49126100...

تبدیلپارت ۱۱در و باز کردن و پریدم داخل و در و آروم پشتم بست...

شغل پنهان

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

[♡part¹²♡]بعد چند دقیقه کمکش کردم بشینه تو ماشین،ماشین رو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط