{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p14)

جونگکوک کم کم چشماشو باز کرد دیدن چشمای ا.ت که بهش زل زدن سری بلند شد پرسید :
_حالت خوبه ا.ت جایت که درد نمی کنه؟
+آره بهترم نه ولی یکم دستم درد میکنه
_الان دکتر رو صدا میکنم بعد میرم برگ مرخصی ات از بیمارستان میگیرم
جونگکوک رفت دکتر صدا کرد دکتر همینجوری بدن ا.ت رو مایعنه کرد گفت ‌که حالش خوبه می تونه مرخص اش کنی بعد از این که گفت رفت بیرون جونگکوک هم سریع رفت کارهای مرخصی ا.ت رو آنجام داد بعد اومد کمک ا.ت تا لباسشو بپوشه همینجوری داشت کمک می‌کرد ا.ت لپ هاش مثل گوجه فرنگی قرمز شد بود بعد از این‌که‌ با کمک جونگکوک لباسشو پوشید سوار ماشین شدن رفتن به عمارت از ماشین پیاده شدن جونگکوک ا‌.ت رو براید اسلاید بغلش گرفته تا اتاق خودش برد ا.ت متوجه شده که این اتاق جونگکوک با تم سیاه و آینه‌ی گه روبروی تخت بود نگاه کرد جونگکوک بعد از اینکه ا.ت رو گذاشته رو تخت رفت به سمت حمومه ا.ت همه جای اتاق رو نگا می‌کرد که گوشیشو بغل تخت دید برداشته نگاه کرد که الینا بهش پیام داده یا نه بله میام داده جوابشو داده بعد شروع کرد با گوشی اش بازی کردن که صدای در حمومه اومد که سرشو بلند کرد که یهو...
دیدگاه ها (۵)

شکلات تلخ من 🍫(p15)جونگکوک رو دید‌یه هوله دور کمرش پیچیده شد...

شکلات تلخ من 🍫(p16)یهو در اتاق باز شده تهیونگ وارد عمل شد وق...

شکلات تلخ من 🍫(p13)در حمومه رو باز کرد با دیدن جنازه‌ی بی جو...

شکلات تلخ من 🍫(p11)در اتاق باز شده تهیونگ اومد تو اتاق وقتی...

شکلات تلخ من 🍫(p26)ماشینی با سرعت حرکت می‌کرد که به ماشین جو...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط