{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفته های سختی را داشتم

هفته های سختی را داشتم
درس و دانشگاه و کار، هر کدام به نوبه ی خود فشار وارد میکردنند!
اما میان این همه دغدغه از همان شنبه ذوق داشتم که روزها سپری شوند و برسم به آخر هفته.
مهم نبود کجا میرفتیم
همینکه دستانش را میگرفتم خوشبختی از سرو کولم بالا میرفت و سختیِ تمام هفته را با نگاهش هنگام خداحافظی که طلبِ بوسه داشت....فراموش میکردم و آماده میشدم برای جنگ با سختی های هفته ی بعد!
و دوباره اول هفته را با ذوقِ دیدارِ آخر هفته شروع میکردم... .
نه اینکه حالا هفته ها و روزها سپری نشوند.. .
سپری میشوند و میگذرد
سختی ها و مشکلات هم کم شده اند اما
حرف من ذوقی ست که دیگر وجودِ خارجی ندارد!
ذوق آدم ها نه ضعیف میشود نه آستیگمات!
یکدفعه کور میشود و هیچ گونه پیوندی هم نمیخورد!
میدانی باید برای آخر هفته یک نفر باشد
که سختی های طول هفته را
با گرفتن دستانش
با نگاه کردن در چشم هایش
فراموش کنی و آماده شوی برای هفته ی بعد!
در غیر اینصورت مشکلات آماده میشوند و دخلت را می آورند
دیدگاه ها (۲)

👌

😏 😏 😏 میددووونم

😔 😔

👌 😔

‌ ‌‌ + 𝇂ı變⃟ִִ𝅥‌𖫲᰷‌‌f𝗅 :𝟤𝟦𓏺𝚠 詩 𓏺 # 蘭 ...

☆ راند اخر ☆part 17ویو بعدشام..... ات: جونگکوک رفت بیرون گفت...

چندپارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط