ظرف غذایش که دست‌ نخورده می‌ماند، وحشت می‌کردیم. مطمئن می

ظرف غذایش که دست‌ نخورده می‌ماند، وحشت می‌کردیم. مطمئن می‌شدیم حتماً گروهانی در یک ‌گوشه‌ی خطِ لشکر غذا نخورده است!

این‌ طوری به کارمان اعتراض می‌کرد. تا آن گروهان را پیدا نمی‌کردیم و غذا نمی‌دادیم بهشان، لب به غذایش نمی‌زد. گاهی چهل‌‌ و هشت ساعت غذا نمی‌خورد تا یقین کند همه غذا خورده‌اند

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
شادی روحش صلوات🌹
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

پارت شانزدهم سبز یشمی زیر باران«نایک باید ظرف چهل‌وهشت ساعت ...

#سرونوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۲﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋رومن رفتنِ او را تماشا ...

رمان انتقام ازدواج کامل

ظرف غذایش که دست نخورده می ماند، وحشت میکردیم.مطمئن می شدیم ...

#سلیمانی_چگونه_سلیمانی_شد... #فقط_برای_خداظرف غذایش که دست ...

حاج قاسم

ظرف غذایش که دست نخورده می‌ماند، وحشت میکردیم. مطمئن میشدیم ...

‏غذایش را که نمی‌خورد، وحشت می‌کردیم.مطمئن می‌شدیم به عده ای...

من یک سلیمانی ام🔴سخاوت و دلسوزی حاج قاسم🔹مهربانی و دلسوزی حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط