اینم پارت بعدییی
اینم پارت بعدییی
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟖
ویو چهار صبح...
جیمین میا رو از خواب بیدار کرد و هردوشون تا ساعت پنج اماده شدن.
....
ویو فرودگاه «
*همه که زود تر اومدین
=اره بابا من ساعت چهار نیم اینجا بودم
*چقد زود
:/جناب ذوق داره بره ترکیه...
....
جونگکوک سریع دوید و میا رو بغل کرد..
+سلاممم میایییی صب بخیررر
...
میا خندید*
_مرسی کوکییی
...
جیمین و ته حسودی کردن...
..
تهمین به میا و کوک نزدیک شدن و هردوشون رو هول دادن عقب...
+اها چیکار میکنین
^خفه شو برو توی هواپیما
..
جیمین دست میا رو گرفت و به خودش نزدیک کرد..
_جیمین؟!!
*هیشششش
¢سخت نگیرین بچن دوتاشون
^یعنی چی بچن
=من بودم اینجوری نمیکردم
*یعنی چی
~هوپی راست میگه من جای میا و کوک بودم باهاتون قهر میکردم
...
کوک و میا اروم بهم نگاه کردن..
میا سفت دستش رو کشید و دست جیمین و ول کرد
..
کوک هم محکم از بغل تهیونگ جدا شد..
کوک و میا از جیمین و ته فاصله گرفتن و بهم نزدیک شدن..
..
*اهای چیکار میکنید
_به تو چه
^کوک بیا اینور
+نمیخوام
:/😐
=یهو چشون شد اینا...
...
همه شوکه شده بودن که یهو یه ماشین اونجا وایساد و یه مرد خوشتیپ ازش اومد بیرون
.
همه تعظیم کردن و احترام گذاشتن..
همه::سلام قربان خوشحالیم که شمارو دوباره دیدیم
علامت پدر ته ::&
&سلام پسرا منم همینطور
خیلی بزرگ و جذاب شدین
¢ممنون رییس
&(لبخند زد )
&پسرم چطوره
^سلام رییس شما خوب باشی منم خوبم..
&عامم عضو جدیدتون کجاس؟!
_سلام رییس
&سلام دخترم
چقد نازه این دختر
به جونگکوکم میاد.
...
جیمین و ته و کوک و میا شوکه شدن
^چی رییس
*رییس چرا
+اخه رییس
_. . .
¢واوووو
=🤣
&همتون چه تون شد چرا اینجوری شدین
~ریسس جیمین...
..
جین تا رفت حرف بزنه نامجون پاش رو زد به جین و جین دیگه چیزی نگفت...
...
همه دوباره تعظیم کردن و اروم سوار هواپیما شدن..
کوک میا سریع کنار هم نشستن.تهیونگ و جیمین خیلی شوکه شدن و بقیه.
تهیونگ و جیمین پشت صندلی کوک و میا نشستن..
*شما دوتا چتون شد یهو.
کوک و میا توجهی نکردن
میا اروم به کوک گفت::
_کوک ضایع نکنیا(توی جوش کوک گفت)
+باشه میدونم
....
هواپیما اروم حرکت کرد و رفت سمت ترکیه.
ویو چند ساعت بعد..
+خوابم میاد
_منم همینطور
..
میا و کوک به هم نگاه کردن و یه فکری به سرشون زد😂
میا اروم سرشو گذاشت روی شونه ی کوک
کوک صورتش قرمز شد اما باید تهیونگ رو اذیت میکرد.
کوک هم سرشو گذاشت روی سر میا چشماش رو بست.
تهیونگ متوجه شد یهو یاد زد
^جیمین اینارووووو
*هااا میااا
&چشونه اینا
=یهو چرا چهارتاشون اینجوری شدنن
¢تقصیر خودشونه
~😂
&جیمین میا رو دوست داره؟!
همه یهو به رییس نگاه کردن
&خب پس درسته
تهیونگ تو چرا اعصبانی شدی
^ا..ا.. اخه
=جونگکوک و دوست داره
&چی
مگه خودت دوست دختر نداری
*دیروز باهاش کات کرد و الان اون یه دوست دختر دیگه داره
&دختره ی عوضی
حالا واقعا کوک رو دوست داری
..
تهیونگ سرشو تکون داد
&😄
^لبخند زد
&خوب الان چرا این دوتا؟!
=باهم دعوا کردن
&چی
~قبل از اینکه شما بیاین کوک میا رو بغل کرد بعد این دوتا حسودی کردن از هم جداشون کردن، این دوتا هم قهر کردن
&«خندید»
وای جیمین 😂خیلی تغییر کردیی🤣
*چی
:/جیمین اقای کیم واقعا راست میگن خیلی تغییر کردی
*«خجالت کشید»
......
ویو شب..
جونگکوک و میا از خواب بیدار شدن.
*شب بخیر خوب خوابیدین«سرد»
_اره خوب خوابیدیم( با اعصبانیت)
^واح
+چیه اقای کیم
^جونگکوک
+ها
&(خنده)
جونگکوک
+جونم رییس
&توهم تهیونگ رو دوست داری؟
+چی
&گفتم تهیونگ رو دوست داری توهم یا نه بدو بگو
+ا.. ا.. اره( لپش سرخ شد )
&میا تو چی
_بله
&جیمینو.. دوست داری
...
میا به جیمین نگاه کرد..
&بگو..
=واییی
¢بگو دیگه میا
_ا.. نه
&چی
*چی...
فکر کردی منم دوست دارم کور خوندی بچه
_اخه کی تورو دوست داره ها
*بی ادب همه دخترا میان از من شماره بگیرن
_من مثل اون دخترا نیستم
&عاشق هم میشین 😂
*_چی؟؟!!!
=(خندید)
&ولی جیمین میا حق داره ردت کنه
*بهتر
&واح چرا
*این همه دختر هست چرا این رییس
میا با اعصبانیت به جیمین نگاه کرد و گفت::
_هیچ دختری بهتر از من نیست
*هه خیلی خودشیفته ای
_اره که هستم
¢بچه ها بس کنید رییس اینجاس
&اشکال نداره بزار راحت باشن
^ب.. یعنی رییس
متاسفم
&برای چی پسرم
^هیون_سو ..
بابای تهیونگ کمی ناراحت شد
&اشکال نداره پسرم الان میریم ترکیه دیگه
^🙂
.....
ویو ۲۴ ساعت بعد....
اونا رسیدن به ترکیه و...
.....
ادامه دارد...
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟖
ویو چهار صبح...
جیمین میا رو از خواب بیدار کرد و هردوشون تا ساعت پنج اماده شدن.
....
ویو فرودگاه «
*همه که زود تر اومدین
=اره بابا من ساعت چهار نیم اینجا بودم
*چقد زود
:/جناب ذوق داره بره ترکیه...
....
جونگکوک سریع دوید و میا رو بغل کرد..
+سلاممم میایییی صب بخیررر
...
میا خندید*
_مرسی کوکییی
...
جیمین و ته حسودی کردن...
..
تهمین به میا و کوک نزدیک شدن و هردوشون رو هول دادن عقب...
+اها چیکار میکنین
^خفه شو برو توی هواپیما
..
جیمین دست میا رو گرفت و به خودش نزدیک کرد..
_جیمین؟!!
*هیشششش
¢سخت نگیرین بچن دوتاشون
^یعنی چی بچن
=من بودم اینجوری نمیکردم
*یعنی چی
~هوپی راست میگه من جای میا و کوک بودم باهاتون قهر میکردم
...
کوک و میا اروم بهم نگاه کردن..
میا سفت دستش رو کشید و دست جیمین و ول کرد
..
کوک هم محکم از بغل تهیونگ جدا شد..
کوک و میا از جیمین و ته فاصله گرفتن و بهم نزدیک شدن..
..
*اهای چیکار میکنید
_به تو چه
^کوک بیا اینور
+نمیخوام
:/😐
=یهو چشون شد اینا...
...
همه شوکه شده بودن که یهو یه ماشین اونجا وایساد و یه مرد خوشتیپ ازش اومد بیرون
.
همه تعظیم کردن و احترام گذاشتن..
همه::سلام قربان خوشحالیم که شمارو دوباره دیدیم
علامت پدر ته ::&
&سلام پسرا منم همینطور
خیلی بزرگ و جذاب شدین
¢ممنون رییس
&(لبخند زد )
&پسرم چطوره
^سلام رییس شما خوب باشی منم خوبم..
&عامم عضو جدیدتون کجاس؟!
_سلام رییس
&سلام دخترم
چقد نازه این دختر
به جونگکوکم میاد.
...
جیمین و ته و کوک و میا شوکه شدن
^چی رییس
*رییس چرا
+اخه رییس
_. . .
¢واوووو
=🤣
&همتون چه تون شد چرا اینجوری شدین
~ریسس جیمین...
..
جین تا رفت حرف بزنه نامجون پاش رو زد به جین و جین دیگه چیزی نگفت...
...
همه دوباره تعظیم کردن و اروم سوار هواپیما شدن..
کوک میا سریع کنار هم نشستن.تهیونگ و جیمین خیلی شوکه شدن و بقیه.
تهیونگ و جیمین پشت صندلی کوک و میا نشستن..
*شما دوتا چتون شد یهو.
کوک و میا توجهی نکردن
میا اروم به کوک گفت::
_کوک ضایع نکنیا(توی جوش کوک گفت)
+باشه میدونم
....
هواپیما اروم حرکت کرد و رفت سمت ترکیه.
ویو چند ساعت بعد..
+خوابم میاد
_منم همینطور
..
میا و کوک به هم نگاه کردن و یه فکری به سرشون زد😂
میا اروم سرشو گذاشت روی شونه ی کوک
کوک صورتش قرمز شد اما باید تهیونگ رو اذیت میکرد.
کوک هم سرشو گذاشت روی سر میا چشماش رو بست.
تهیونگ متوجه شد یهو یاد زد
^جیمین اینارووووو
*هااا میااا
&چشونه اینا
=یهو چرا چهارتاشون اینجوری شدنن
¢تقصیر خودشونه
~😂
&جیمین میا رو دوست داره؟!
همه یهو به رییس نگاه کردن
&خب پس درسته
تهیونگ تو چرا اعصبانی شدی
^ا..ا.. اخه
=جونگکوک و دوست داره
&چی
مگه خودت دوست دختر نداری
*دیروز باهاش کات کرد و الان اون یه دوست دختر دیگه داره
&دختره ی عوضی
حالا واقعا کوک رو دوست داری
..
تهیونگ سرشو تکون داد
&😄
^لبخند زد
&خوب الان چرا این دوتا؟!
=باهم دعوا کردن
&چی
~قبل از اینکه شما بیاین کوک میا رو بغل کرد بعد این دوتا حسودی کردن از هم جداشون کردن، این دوتا هم قهر کردن
&«خندید»
وای جیمین 😂خیلی تغییر کردیی🤣
*چی
:/جیمین اقای کیم واقعا راست میگن خیلی تغییر کردی
*«خجالت کشید»
......
ویو شب..
جونگکوک و میا از خواب بیدار شدن.
*شب بخیر خوب خوابیدین«سرد»
_اره خوب خوابیدیم( با اعصبانیت)
^واح
+چیه اقای کیم
^جونگکوک
+ها
&(خنده)
جونگکوک
+جونم رییس
&توهم تهیونگ رو دوست داری؟
+چی
&گفتم تهیونگ رو دوست داری توهم یا نه بدو بگو
+ا.. ا.. اره( لپش سرخ شد )
&میا تو چی
_بله
&جیمینو.. دوست داری
...
میا به جیمین نگاه کرد..
&بگو..
=واییی
¢بگو دیگه میا
_ا.. نه
&چی
*چی...
فکر کردی منم دوست دارم کور خوندی بچه
_اخه کی تورو دوست داره ها
*بی ادب همه دخترا میان از من شماره بگیرن
_من مثل اون دخترا نیستم
&عاشق هم میشین 😂
*_چی؟؟!!!
=(خندید)
&ولی جیمین میا حق داره ردت کنه
*بهتر
&واح چرا
*این همه دختر هست چرا این رییس
میا با اعصبانیت به جیمین نگاه کرد و گفت::
_هیچ دختری بهتر از من نیست
*هه خیلی خودشیفته ای
_اره که هستم
¢بچه ها بس کنید رییس اینجاس
&اشکال نداره بزار راحت باشن
^ب.. یعنی رییس
متاسفم
&برای چی پسرم
^هیون_سو ..
بابای تهیونگ کمی ناراحت شد
&اشکال نداره پسرم الان میریم ترکیه دیگه
^🙂
.....
ویو ۲۴ ساعت بعد....
اونا رسیدن به ترکیه و...
.....
ادامه دارد...
- ۴۱۳
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط