من صبورم اما

من صبورم اما؛
بی دلیل از قفسِ
کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگِ غروب
و چراغی که تو را
از شبِ متروکِ دلم دور کند
من صبورم اما
آه ، این بغض گران
صبر چه می داند چیست •••
دیدگاه ها (۴)

آری... بیش از اندازه دوست داشتنبیماری است!نباید بیش از انداز...

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می م...

‌اشتباه نکن !دور و نزدیک بودنِ آدم هابه فاصله شان تا تو نیست...

داشتن دوست خوب،غم را از بین نمی برد،اما کمک میکند محکم سرپا ...

دست بردار از سرِ دیوانگی هایِ دلمپا بکش از غصه و اندوهِ دنیا...

شده ام در قفس خاطره ها زندانیدردم این است که هم دردی و هم در...

شرابی تلخ می خواهم بیاور درد بسیار استکه من می سوزم و می ساز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط