{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۰ :
مقتول

صدای پلیس که داشت با بی سیم حرف میزد مثل زنگ توی سر همه پیچیده

پلیس : سانو شینچیرو صاحب مغازه کشته شده

باجی و کازوتورا در سکوت همینطور که پلیس ها اونها رو به سمت ماشین پلیس میبردن شروع کردن به لرزیدن مایکی یه نفس عمیق کشید و گفت

مایکی : شیـ.... شینچیرو ؟

سوزومه تقریباً داد زد برعکس همیشه که اعصبانی بود این بار از چیزی - شبیه ترس یا وحشت - میلرزید

سوزومه با داد : کازوتورا ! باجی شما دوتا چه غلطی کردین!!!!

♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♧

جلوی در کلانتری همه وایستاده بودن مادر کازوتورا و باجی داشتن گریه میکردن دراکن میتسویا پاچین وقتی خبر رو شنیدن سریع اومدن
مایکی و سوزومه اروم و ساکت وایستاده بودن
پدربزرگ سانو داشت با پلیس صحبت می‌کرد
اِما فقط گریه میکرد
سوزومه تمام تلاشش رو کرده بود با پلیس ها و افسر های بخش جنای و قتل صحبت کنه ولی کی به حرف یه دختر بچه ۱۲ ساله گوش میده ؟ مخصوصاً وقتی پای قتل وسط باشه

اخرش پلیس ها علام کردن کازوتورا قتل رو گردن گرفت ولی باجی هنوز به اقدام دزدی دستگیر بود کازوتورا میرفت کانون اصلاح و تربیت

سوزومه : ولـ...ولی این درست نیست قتل غیر عمد بوده !

پلیس: برو کنار بچه ....

سوزومه : ولی ....قتل غیر عمد فقط شیش ماه حبس داره شما کازوتورا رو یک سال و نیم حبس دادین ...

پلیس : دختر جون این حکم رو دادستان بخش داده ! انتظار نداشته باش کسی به حرفت گوش کنه ...

سوزومه : ولی ...

پلیس سوزومه رو نادیده گرفت و بلند رو به بقیه علام کرد: با توجه به تمام شواهد پرونده بسته شد ...

بعد هم بی توجه به تمام اونها وارد یه اتاق شد البته چرا باید با اونها همدردی میکرد ؟ اون درک نمیکرد مشکلات مثل زخم هستند فقط برای صاحبشون درد میکنند

سوزومه چند قدم جلو برداشت زیر چشم هاش گود افتاده بود که نشانه ای از کم خوابی بود پوستش از همیشه رنگ پریده تر بود و در چشم هایش زره ای امید دیده نمیشه تنها چیزی که میشد در چشم هایش تشخیص داد پوچی بود

سوزومه چند قدم جلوتر رفت تلو تلو خورد و با زانو زمین افتاد

همه به سمت سوزومه دویدن
از بینی و دهان سوزومه خون میومد

دومین اتفاق بد روز بیهوش شدن سوزومه از شدت پایین اومدن فشار و کم خونی بود ....

∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆

پایان فلش بک ( چقدر طولانی بود 🫡 ):

باجی : اینجوری بود که راه ما از هم جدا شد

سوزومه پوزخند زد : من اونقدر ها هم حالم بد نبود .... فقط فشارم پایین بود

باجی به سوزومه چشم غره رفت تا ساکت بشه

تاکه میچی توی ذهن : مایکی گفته بود برادرش مرده ...پس به‌خاطر این دوتا بود ؟

باجی : من کانون اصلاح و تربیت نرفتم چون کازوتورا همه چیز رو گردن گرفت

کازوتورا: و من فقط ۱ سال کانون بودم چون سوزومه تونست میزان حبسم رو شیش ماه کم کنه

باجی : من تا الان منتظر ازاد شدن کازوتورا بودم

تاکه میچی خشکش زد یعنی باجی تمام مدت طرف کازوتورا بوده ؟

سوزومه سر تکون داد و گفت: باجی‌....

باجی : سوزومه خفه شو ! خودت هم میدونستی من تمام از روی اجبار توی‌ تومان موندم !!!

هانما : خوب خوب خوب اگه واقعاً داستان اینه به والهالا خوش اومدی باجی...بیا اینم لباس گنگ

بعد لباس سفید والهالا رو به سمت باجی پرت کرد باجی لباس رو گرفت و پوشید

هانما رو به سوزومه و تاکه میچی گفت : شما ها هم برید به مایکی بگید هفته دیگه ۳۱ اکتبر والهالا مقابل تومان مبارزه میکنه ...

تاکه میچی عرق سرد روی پیشونیش نشست

هانما این بار فقط سوزومه رو مخاطب قرار داد وگفت

هانما : و سوزومه همون‌طور که می‌دونی هیچ رحمی در مقابل تو نداریم حتی اگه یکی از تأسیس کننده های ولهالا باشی

تاکه میچی توی ذهن : تأسیس کننده....چی ؟

سوزومه پوزخند زد و گفت: انتظاری هم نداشتم و این رو بدون من نیازی به ترحم شما احمق ها ندارم

سوزومه پستش رو به اونها کرد و به سمت در خروجی رفت

سوزومه : هانما ...‌ ما توکیو مانجی گنگیم ...قرار نیست ببازیم

و بعد از گیم نت خارج شد حتی پشت سرش رو هم نگاه نکرد هانما زیر لب غرغر کرد اصلا از اینکه حرف اخر رو نزنه خوشش نمیومد...

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
بقیه پارت بعد
⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
این پارت رو زود تر دادم چون یه بنده خدایی منو به خاطر دیر پارت دادن درید...🗿
دیدگاه ها (۱۰)

از افسردگی نجاتش دادم 🗿🚬

من در حالی که دارم فکر میکنم چرا از صبح چیزی نخوردم بعد یادم...

چرا قیافه هاشون توی واقعیت انقدر داغونه ...😑💔

کتاب خوب خوبه مهم نیست چند بار بخونیش ...............دنبال چ...

پارت ۲۷ :یکه و تنها باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخم...

پارت ۱۴ :پایگاه والهالاهمه برگشتن و به چهار چوب در نگاه کردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط