{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۲:
کسی که میخواهد فرمانده باشد

سوزومه سر تکون داد : اره من...

بعد صدایش را پایین آورده انگار گذشته دردناکی راه گلویش را بسته بود : من یک سال کانون اصلاح و تربیت بودم تاکه... اونجا وحشتناکه

دراکن گلویش را صاف کرد و گفت : مایکی حالا با باجی چی کار میکنی ؟

مایکی برگشت توی نگاهش چیز ترسناکی بود که نمیشد کامل درکش کرد

مایکی : کازوتورا رو نمیبخشم هیچ وقت....و حالا که باجی هم رفته با کازوتورا

بعد برگشت و به تاکه گفت : ببینم ما یه معامله ای کردیم ...قرار شد باجی رو برگردونی پس الان کجاست ؟ داری چی کار میکنی تاکه میچی نکنه میخوای بمیری ؟!؟!؟

سوزومه با لحن سر زنش امیزی گفت : مایکی...

مایکی : نه سوزومه بزار حرفم رو بزنم

سوزومه بلند تر از قبل گفت : مایکی!

مایکی ساکت شد و صاف وایستاد و سوزومه ادامه داد : تمومش کن مایکی

مایکی که حالا صدایش ارام شده بود و بغض کرده بود گفت: ... من

سوزومه سرش رو بالا کرفت و لبخند زد : مایکی تقصیر تاکه نیست داری الکی داد میزنی

مایکی پست گردنش را با دست خاراند : اه... فعلا که تو داری داد میزنی

سوزومه : باشه باشه فقط تاکه رو زهر ترک کردی

✯✯✯✯✯

فلش بک:

همون‌طور که تاکه و چیفویو داشتن از کوچه پس‌کوچه‌های اون اطراف رد میشدن چیفویو یک دفعه ایستاد و گفت

چیفویو: باجی سان عضو والهالا شد تا راجب کیساکی تحقیق کنه

تاکه : تحقیق ؟

چیفویو: من میخوام به باجی سان کمک کنم ....تاکه کمکم میکنی ؟

تاکه : چـ....چی

چیفویو: تو روز جشن فرمانده دسته سوم کیساکی رو کتک زدی

تاکه که هموز با یاد اوری اون داستان خجالت میکشید و دستپاچه میشد گفت

تاکه : ار...اره کتکش زدم

چیفویو: قصدد از این کار چی بود ؟

تاکه : مـ....من

[][][][][][][][][]

برگشت به زمان حال:

تاکه میچی بدون توجه به بحث سوزومه و مایکی یک قدم جلو برداشت و مصمم گفت

تاکه : اقای مایکی من دقیقاً میدونم میخوای چی کار کنم

با این حرف تاکه سوزومه و مایکی ساکت شدن و تاکه ادامه داد

تاکه : من میخوام فرمانده ....تومان بشم

همه با این حرف خشکشون زد بعد از چند ثانیه شُک سوزومه زد زیر خنده و مایکی و دراکن پوزخند زدن
+-+-+-+-+-+
پرش زمانی:

چیفویو و تاکه میچی راه افتاد که برن وقتی به اندازه کافی از قبرستون دور شدن تاکه فهمید داره می‌لرزه

چیفویو: تو خیای کله شقی پسر !

تاکه : یادم ننداز....الان که دارم فکر میکنم چقدر کار احمقانه ای کردم که جلوی رییس های تومان اون حرف رو زدم

✥❅✥❅✥❅✥

از اون طرف داخل قبرستون :

مایکی دراکن و سوزومه به مسیری که تاکه میچی و چیفویو از اون رفته بودن زل زدن

دراکن پوزخند زد و گفت : اون خیلی احمقه

مایکی سر تکون داد : اره ...

سوزومه که هنوز از خنده دلش رو گرفته بود گفت : وای... دیدین چقدر جپی بود ....لعنتی..خندم گرفت

دراکن هم خندید و سر تکون داد بعد مایکی به سمت سوزومه برگشت

مایکی : که رفتی پایگاه والهالا

سوزومه چند قدم عقب رفت و پشت دراکن قایم شد و به مسخره گفت

سوزومه : ای ستون بلند از دست این دوریاکی پرست ملعون به تو پناه میاورم

دراکن : تاثیرات خوندن ادبیات ....

همه زدن زیر خنده

مایکی یک قدم جلو اومد : سیگار هم کشیدی نگه نه ؟

سوزومه شونه بالا انداخت : نه بابا 🗿

مایکی : بوش تا صد قدمی اینجا میاد

سوزومه : هاااان ؟

مایکی سرش رو بالا گفت و با غرور گفت : سه شماره وقت داری فرار کنی

دراکن : این مسخره بازی ها رو تموم کنید

مایکی : یک

سوزومه : بدبخت شدم

مایکی : دو

سوزومه دوید سمت موتورش و سوار شد گازش رو گرفت و رفت

مایکی : یک !!!!

و بعد مایکی هم دوید سمت موتورش و دنبال موتور سوزمه که با سرعت از اونجا دور میشد گاز داد دراکن با لبخند به اون دوتا نگاه کرد و سعی کرد اونقدر بلند داد بزنه که اونها بشنون

دراکن : من میرم خونه سانو ها !

ولی خوب صداش در بین صدای موتور ها محو شد و فقط صدای اگزوز از راه میرسد ، صدای اگزوز موتور های که سعی داشتن گذشته ای که دوباره به انها یاد اوری شده بود رو پشت سر بگذارن
∆|∆|∆|∆|∆|∆
بقیه پارت بعد
⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۲۳:تومان در مقابل والهالا۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۵مبارزه تومان ...

حاجی رفیقم میگه وایب دازای میدم ــــــ

زمانی که به ادم های اطرافت نیاز داری میفهمی...

چون من دیدم شما هم باید ببینید 👍🏻😃

پارت ۲۱:همدردیروز بعد از اتفاقات پارت قبل:تاکه میچی داشت با ...

پارت ۲۸ :تغییر ناگهانیچیفویو: باجی سان شما نباید تکون بخورید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط