{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۸۷




ارسلان: که ازم فاصله بگیره اره؟
دیانا:ا.. م...
ارسلان:ام؟
دیانا: خب؟
ارسلان: دیانا دلم تنگ شده یه بار دیگه لبات رو به بازی بگیرم.

حرف نیست که از دهنش میاد بیرون. بمبه بمب!!!!!!!!
از خجالت حرفش سرم رو توی یقه ی لباسم فرو میکنم.
که ارسلان میاد پ روی صندلی کنار تخت میشینه.

ارسلان: میخوام بهت یک خبر بدم.
دیانا: ب.. بفرمایی.. د
ارسلان: من با مهگل.. ر.. ل زدم.

حرفی که از دهنش بیرون اومد چشام تار شد.
اشک پرده ی روی عنبیه ام رو گرفت.
اما چرا من این شکلی شدم؟
چرا برای رل زدنش عذا گرفتم؟
نباس
ناید بزارم بفهمه که برای رل زدنش عذا گرفتم.
زبونم برخلاف حرف ته دلم کار میکنه.

دیانا: خو.. ش. بخت.. بشید.

بغض توی صدام موج میزنه.

ارسلان:....؟

بچه واقعا ببخشید دیر پارت میزارم.
من این چندوقت دارم دندان رو درست میکنم دردر دارم نمیتونم رمان بنویسم.
ولی بازم سعی ام رو میکنم.
فعلااا
راستی مرسی که حمایت میکنید قربونتون برم
دیدگاه ها (۱۲)

سلاممممممبچه ها من سه شنبه سک مهمونی مهم دعوتم. بنظرتو کدوم ...

سلام عشقام💕ببخشید عزیزانم این چند وقت زیاد کار دارم.دارم برا...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۶دقیقا روبروم وایساد کمی سمتم خم شد حال...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۶محراب: اوا خاک تو سرم اینجا بودی؟ ارسل...

[♡part¹¹♡]ویوی نیکولاس.چندین ساعت به کتک زدنش ادامه دادیم ام...

رمان لیچاپارت ۱۶یوسف :چیز خنده داری هست؟فاطما:نه نه خوب من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط