پارت
پارت ۲
درخواستی #
ویو یونگی
که تهیونگ وایساد
یونگی: تهیونگ جلوی ات نگفتم ولی رفتارت عجیبه چیزی شده ؟؟
تهیونگ: یه فکری دارم ( لبخند)
یونگی: برای چی؟؟ میخوای چیکار کنی؟؟؟ 🤨
تهیونگ: بابااا.... آروم نفس بگیر 😑
یونگی: دبنالللل دیگه ( کلافه)
تهیونگ: میگم ات رو ندزدیم ؟؟
یونگی: چی میگی زده به سرت میدونی اگر جونگکوک بفهمه چیکار میکنه ( کلافه)
تهیونگ: ولی ما نمیتونیم....ات رو همینجوری ول کنیم
یونگی: حالا که فکر میکنم....بهتر بدزدیمش اینجوری بهتره
تهیونگ: پس بریم بهش بگیم
یونگی: بریمم
رفتن پیشه ات
ویو ادامین
رفتن و نقششون رو به ات گفتن اتم قبول کرد و از اونجا فرار کردن
ویو جونگکوک
اه امروزم گذاشت رفتم عمارت که.....
خماری 😁✌️
درخواستی #
ویو یونگی
که تهیونگ وایساد
یونگی: تهیونگ جلوی ات نگفتم ولی رفتارت عجیبه چیزی شده ؟؟
تهیونگ: یه فکری دارم ( لبخند)
یونگی: برای چی؟؟ میخوای چیکار کنی؟؟؟ 🤨
تهیونگ: بابااا.... آروم نفس بگیر 😑
یونگی: دبنالللل دیگه ( کلافه)
تهیونگ: میگم ات رو ندزدیم ؟؟
یونگی: چی میگی زده به سرت میدونی اگر جونگکوک بفهمه چیکار میکنه ( کلافه)
تهیونگ: ولی ما نمیتونیم....ات رو همینجوری ول کنیم
یونگی: حالا که فکر میکنم....بهتر بدزدیمش اینجوری بهتره
تهیونگ: پس بریم بهش بگیم
یونگی: بریمم
رفتن پیشه ات
ویو ادامین
رفتن و نقششون رو به ات گفتن اتم قبول کرد و از اونجا فرار کردن
ویو جونگکوک
اه امروزم گذاشت رفتم عمارت که.....
خماری 😁✌️
- ۴۳
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط