{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوپارتی

#دوپارتی
پارت ۱

ات کلافه روی مبل نشسته بود انگار خیلی خوابش میومد ولی منتظره یونگی بود چون خیلی دلش برای یونگی تنگ شده بود ، توی فکر بود که در به صدا درامد و یونگی اومد داخل

یونگی: سلام ( سرد)

ات: س..س..سلام..ب..بابا

یونگی: چرا نخوابیدی؟

ات: خ...خ..خب...خوابم..ن..ن..نمیومد

یونگی نزدیکه ات شود و چونشو محکم گرفت

یونگی: میدونی که از ساعته خوابت گذشته هوم؟( سرد)

ات: ب..ب..بله

یونگی: باید تنبیه بشی

یونگی نزاشت ات حرف بزنه و بردش اتاقه شکنجه و تا میتونست زدش

یونگی: دیگه هیچوقت تا این ساعت بیدار نمیمونی.. فهمیدی ؟( عربدع)

ات: ب..بله

یونگی از اونجا اومد بیرون و در اتاقو قفل کرد و اتم ناخودآگاه گریش گرفت

ویو ات
آخه گناه من چیه چرا هیچکس دوسم نداره از خودم بدم میاد

گریه های ات کم کم تبدیل شد به هق هق فراوان ، بدنش می‌سوخت و میلرزید و درد میکرد. هیچکس صداشو نمیشنید چون در اتاق قفل بود

_۳ روز بعد_

توی این سه روز ات از جاش تکون هم نخورده بود و همینجوری به در نگاه میکرد فکر میکرد یونگی میاد و کلی ازش عذر خواهی میکنه ولی اشتباه میکرد ، یهو بیهوش شد

ویو یونگی
بعد از سه روز با اعضا از سفر برگشتم و یهو یادم اومد اتو تو اتاق شکنجه زندونی کردم بدو بدو رفتم سمته ماشین و اعضا هم خیلی بهم فشار اوردن که چیشده
و یهو همچیو گفتم

اعضا: چییییی؟( عصبی)

یونگی: ببینید بعداً حرف میزنیم الان باید بریم باهام میاید؟

اعضا: معلومه

همه به سمته خونه یونگی حرکت کردن و بعد چند مین رسیدن ، یونگی سریع به سمته اتاق رفت و درش رو باز کرد که با چیزی که دید خشکش زد. ات انقدر خون بالا اورده بود که تمامه صورتش خون بود و جای کتکای یونگی تقریبا عفونت کرده بودن، صورتش بی رنگ شده بود و موهاش درهم ریخته بود جونگکوک خیلی عصبی شد و یقه یونگی رو گرفت

جونگکوک: لعنتیی باهاش چیکار کردیی هاااا؟؟؟؟( عربدع)

جیمین: جونگکوک یکم آروم باش

جونگکوک: چی..چیو آروم باشم هااا؟ ببین...ببین بیچاره چقدر درد کشیده بدتر از اون سه روزه هیچی نخورده...یونگی تو چه پدری هستی که همچین بلایی سر ات آوردی هااا؟؟؟( عربده و عصبی)

جین: جونگکوک آروم باش بیاید ببریمش بیمارستان

اعضا اتو بردن بیمارستان

۳ساعت بعد...


ادامه دارد......
حمایت؟
دیدگاه ها (۲۰)

پارت آخر۳ساعت بعد...شوگا هرکاری میکرد نمیتونست جلویه اشکاشو ...

تک پارتیرفته بودید خونه مامانت و تو و مامانت مشغوله آشپزی بو...

پروف عوض شد

جیمینننننننننننننننننننننننننننن 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐😭😭

ببخشید دیر گذاشتمش 🙂پارت ۳ویو جیهوپکنترلمو از دست دادم و با ...

پارت ۹که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط