{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلاب انداخته بودم،

قلاب انداخته بودم،
در رویاهایم،
برای صیدِ تو!
به جاده و کوه زدیم.
خط های سفید جاده،
چه با حوصله و مداوم با ما می آمدند!
رفتیم و رفتیم و به ابرها رسیدیم.
مردم ِ روستای آنجا
میان ِ مه و ابر زندگی می کردند.
رویایی ِ رویایی!
شاید،
آنها رویای آفتاب،
در سر می پروراندند.
انسان،
صیادی که،
نداشته هایش را
در رویاهایش صید می کند!
دیدگاه ها (۴)

توی قاب خیس این پنجره‌هاعکسی از جمعه‌ی غمگین می‌بینمچه سیاهِ...

دل و دماغ می‌خواهد نوشتن از بهار و آغازِ سال نو. آن هم برای ...

حالم خوب است!...زیرا شب قبل،پیش از خواب در آغوش خدا خوابیدم....

چه ازدحامی به پا کرده ایدر منهمین "تو" یک نفر ...

روستای خنک و مه گرفته در سی کیلومتری رامسر😍 روستای مه گرفته ...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط