قلاب انداخته بودم،
قلاب انداخته بودم،
در رویاهایم،
برای صیدِ تو!
به جاده و کوه زدیم.
خط های سفید جاده،
چه با حوصله و مداوم با ما می آمدند!
رفتیم و رفتیم و به ابرها رسیدیم.
مردم ِ روستای آنجا
میان ِ مه و ابر زندگی می کردند.
رویایی ِ رویایی!
شاید،
آنها رویای آفتاب،
در سر می پروراندند.
انسان،
صیادی که،
نداشته هایش را
در رویاهایش صید می کند!
در رویاهایم،
برای صیدِ تو!
به جاده و کوه زدیم.
خط های سفید جاده،
چه با حوصله و مداوم با ما می آمدند!
رفتیم و رفتیم و به ابرها رسیدیم.
مردم ِ روستای آنجا
میان ِ مه و ابر زندگی می کردند.
رویایی ِ رویایی!
شاید،
آنها رویای آفتاب،
در سر می پروراندند.
انسان،
صیادی که،
نداشته هایش را
در رویاهایش صید می کند!
- ۱.۳k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط