توی قاب خیس این پنجرهها
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم
چه سیاهِ به تَنِش رختِ عزا!
تو چشاش ابرای سنگین میبینم.
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد، جمعهها سر نمیاد!
کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیاد!
عمر جمعه به هزار سال میرسه،
جمعهها غم دیگه بیداد میکنه،
آدم از دست خودش خسته میشه،
با لبای بسته فریاد میکنه:
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه!
عکسی از جمعهی غمگین میبینم
چه سیاهِ به تَنِش رختِ عزا!
تو چشاش ابرای سنگین میبینم.
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد، جمعهها سر نمیاد!
کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیاد!
عمر جمعه به هزار سال میرسه،
جمعهها غم دیگه بیداد میکنه،
آدم از دست خودش خسته میشه،
با لبای بسته فریاد میکنه:
داره از ابر سیا خون میچکه!
جمعهها خون جای بارون میچکه!
- ۱.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط