{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ای

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ای
گیسوانت را به روی شانه لنگر کرده ای

اندکی بالا زده ابروی چپ از سمت راست
جنگ بین ابروان را نا برابر کرده ای

خال مشکی،چال گونه،وای از این سیمای تو
شال خود را مثل سلطان زاده ها سر کرده ای

عطر گلهای بهشتی لای گیسوهای تو
کوچه را با زلف خود به به معطر کرده ای

هر کجا پا می گذاری ، کفر مطلق می بری
مومنان را اینچنین مرتد و کافر کرده ای

اختران را در میان چشم توجا کرده اند
با نگاهت چشم آهو را مکدر کرده ای

می خرامی همچو آهو در میان شیرها
باچنین افسونگری گویاکه محشرکرده ای

قصه های لیلی و تهمینه و شیرین و مهر
کل این افسانه ها،در خود مصور کرده ای..
دیدگاه ها (۱)

‌شاید...شنیده ام یک جایی هستجایی دورکه هر وقت از فراموشیِ خو...

گاهیسراغم را بگیر...حالم را بپرسنگذار فکر کنمچه پیش پا افتاد...

من......من همین الان خدایم را صداکردم.....نمیدانم چه میخواهی...

تقدیم ب عشقم ک بادنیاعوضش نمیکنم...منوببخش....ببخش اگ ی وقتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط