{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌شاید...

‌شاید...
شنیده ام یک جایی هست
جایی دور
که هر وقت از فراموشیِ خواب ها دل ات گرفت
می توانی تمامِ ترانه های دخترانِ میخوش را
به یاد آوری!
می توانی بی اشاره ی اسمی
بروی به باران بگویی
دوستت دارم!
من چمدانم را برداشته
دارم می روم،
تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشته ام
تمامِ باران ها را به همان پیاله شکسته بخشیده ام،
داراییِ بی پایانِ این همه علاقه نیز!
شنیده ام یک جایی هست
حدسِ هوای رفتن اش آسان است
تو هم بیا...
دیدگاه ها (۳)

گاهیسراغم را بگیر...حالم را بپرسنگذار فکر کنمچه پیش پا افتاد...

دخترکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت : یکی از سیب هاتو به من ...

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ایگیسوانت را به روی شانه لنگر ...

من......من همین الان خدایم را صداکردم.....نمیدانم چه میخواهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط