تا بودی در شبم،من ماه تابان داشتم
تا بودی در شبم،من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حالا اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهای که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو پیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم
ساده از من بی تو میمیرم گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ای تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حالا اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهای که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو پیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم
ساده از من بی تو میمیرم گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ای تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...
- ۹۴۵
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط