{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی
نخواستی سر این عشق امتحان بدهی

نخواستی که بمانی و دردهای مرا
فقط یکی دو سه سالی به دیگران بدهی

قرار بود همین روزها به هم برسیم
قرار بود تو" بابا "شوی و نان بدهی

نگو که آمده بودی سری به من بزنی
و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی

نگو از اول این راه عاشقم نشدی
نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی

گناه فاصله ها را به پای من زدی و...
نخواستی به تن خسته ام زمان بدهی

چه اتفاق غریبی ست اینکه دل بکند
کسی که حاضری آسان براش جان بدهی
دیدگاه ها (۱)

چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم؟!لکنت شعر و پریشانی و جنحال ...

بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوستگاهی همین قشنگ ترین شک...

اشک هایم را نم دیوار میفهمد شکستن زیر باران را خم دیوار میفه...

تو که از دیدن هر منظره دلخواه تریمی توانی به نگاهی دل ما را ...

میبخشی پارت ۴

پارت ۳۰ته‌سوک از جایش بلند شد. حرکتش آرام بود، اما آنقدر سنگ...

"نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهینخواستی سر این عشق امتحان ب...

"نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهینخواستی سر این عشق امتحان ب...

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهینخواستی سر این عشق امتحان بد...

باید بری،نه!محض رضای خدا نگودق می کنم بدون تو،این جمله را نگ...

‍ 💠بِسـم ِ رب الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠📝به مناسبت سالرو...

آقا شما فکر کن یک روز یک نفر از راه برسد، همینجوری وسط یک دع...

یک وقت هایی یک طورِ خیلی خوبی اتفاق های تازه را جدی نمی گیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط