{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر نور ماه 🎑

زیر نور ماه 🎑
Part : 10
کوک ویو :
داشتم با خودم حرف میزدم که تهیونگ اومد . با اومدنش لرزه ای کوچک اما عمیق به اندامم انداخت . گفت به پشت سر بخوابم تا بتونه از پشت کتفم گلوگه رو در بیاره ! ازم پرسید با بیهوشی مشکلی دارم یا نه ؟ نمیدونستم پس گفتم با بی حسی انجامش بده بعدش گفت لباسم رو دربیارم . نگاهی تعجب آور به گندم کردم جلوی این دختر لخت بشم ؟
یا خود عیسی مسیح به دادم برسید .
گندم ویو :
زل زده بودم بهش اه چرا دارم بهش محو نگاه میکنم (چشماتو درویش کن 😵) میخواستم بیشتر به صورت جذابش نگاه کنم که با صدای کوک به خودم اومدم .
کوک‌ ویو :
هی دختر جون اگه دید زدنت تموم شد میشه بری یه جایی که من لباسم رو عوض کنم و گلوله و ...
( بچه ها دیگه میخوام فاصله بندازم )
(علامت ها : (کوک +)( گندم -)(تهیونگ&)
- : دیگه چی توی خونه ی خودم جلوی همسر اینده ی خودم داری بهم دستور میدی ؟

+ : اگر از من سوال میپرسی من هیچی از حرفات نفهمیدم خیلی تند حرف زدی !
& : اه بچه ها دعوا نکنید دیگه . زود باش جونگ کوک اگه همین طوری جلو بریم تمام خون توی بدنت هدر میره .
نویسنده ویو :
گندم رفت و اقای جئون ( جئون چیه ؟ اقای خرگوشه و تمام ) لباسش رو عوض کرد تهیونگ هم گلوله رو در اورد و‌.‌..

خوشگلا ببخشید این یکی اگه بد شد .
شرط هم نداریم فقط پس فردا پارت بعد رو میزارم ❄️🎀
دیدگاه ها (۰)

زیر نور ماه 🎑Part : 9 تهیونگ ویو : پس اسمش جونگ کوکه دستم ر...

کوک عیب ندارع داداش میرم لباسمو عوض کنم ویو آت داشتم لباسم ر...

☆‌عشق اجباری من✧P2ویو تهیونگ همه منتظر سورا ایستاده بودیم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط