پر از غرورم و زیبا ولی غم‌انگیزم

پر از غرورم و زیبا ولی غم‌انگیزم
درست مثل درختان فصل پاییزم

میان پوسته‌ای تنگ، گیر افتادم
طبیعی است اگر با خودم گلاویزم

به حکم دل همه‌ی برگ‌های سبزم را
ورق ورق وسط این قمار می‌ریزم

نسیم دست تکان می‌دهد و می‌گذرد
و من چگونه از این باغچه نپرهیزم

نگاه کن به همان شاخه‌ام که آن بالاست
بعید نیست خودم را از آن بیاویزم...

سعید_حیدری_ساوجی
دیدگاه ها (۱)

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم!همیشه درد خودم را به سینه می ر...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

تک پارتی نامجون

داستان کوتاه در انتظارش/ الهه پورعلی

پرنسس اولیس: دختری که خودش را نمیشناخت

رضا چایچی شاعر تهرانی

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁵۱۱ جولای ۲۰۲۶ نور چراغ‌های شهر از پش...

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط