{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE NAME...

THE NAME...
گل رز سفیدم
PART...
3️⃣
🖤💋...
_این یعنی 20 ساله بودین درسته؟
هه سو که انتظار داشت یونگی موضوع رو لو بده کمی مکث کرد و گفت:
_بله، درسته.
هه سو از جایش بلند شد و به سمت هیون سوک رفت.
دستش را گرفت و روبه برادرانش کرد و گفت:
_من دیگه رفع زحمت میکنم. هیون سوک باید بخوابه که فردا بره مهد کودک.
نامجون بلند شد و سمت خواهرش رفت و گفت:
_نظرت چیه پیش خود ما زندگی کنی. پدر قبل از مرگش گفت نزاریم تو تنهایی بچت رو بزرگ کنی.
هه سو نگاهی به سوکجین و تهیونگ کرد که منتظر جواب مثبت بودن کرد.
با صدایی آغشته به بغض گفت:
_ پس چرا؟ چرا؟ منو تو 20 سالگی از خونه بیرون کرد؟
تهیونگ جلو اومد و گفت:
_پدر فقط نگرانت بود! این رو خودت بهتر میدونی.!
همینکه حرفش تموم شد هیون سوک دستش را ول کرد و دوید تو بغل نامجون و چشماشو مظلوم کرد و گفت:
_مامانی لطفا من میخوام پیش دایی ها و دوستای مهربونشون بمونم.
هیون سوک خوب میدونست که مادرش طاقت اون چشماشو نداره.
هه سو نگاهی اطرافش کرد و از اونجایی که اون خونه براش خاطره انگیز بود قبول کرد.
به چند تا از خدمتکارا سپردن تا وسایل هه سو و هیون سوک رو بیارن.
اما....
🖤💋...
میدونم کرم دارم😅. 💋🖤
#گل_رز_سفیدم
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۴)

THE NAME...گل رز سفیدم PART...4️⃣🖤💋... اما کسی از چیزایی که ...

THE NAME...گل رز سفیدم PART...5️⃣🖤💋... _هه سو ممکنه با هم ح...

THE NAME...گل رز سفیدمPART...2️⃣🖤💋... اما همینکه خواست خواهر...

THE NAME...گل رز سفیدمPART...1️⃣🖤💋... نگاهی به صورت معصوم پس...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

پارت ۲۶صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط