آنالیاز روی تخت بلند شدم که زیر دلم بدجور تیر کشید و از درد ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟗

آنالی:از روی تخت بلند شدم که زیر دلم بدجور تیر کشید و از درد به خودم پیچیدم.

هانا:چی شده حالت خوبه؟

آنالی:خیسی بین پاهام نشون میداد که پر/یود شدم.

آنالی:هانا
من من عادت.........

هانا:اکی صبر کن الان برات پد میارم.

آنالی:بعد از اینکه پد رو بهم داد کارای لازم رو انجام دادم و از اتاق بیرون رفتم.
جونگ کوک همینطور منتظر مونده بود و دست به غذا نزده بود.
روی صندلی رو به روش نشستم که لب زد:
کوک: چرا اینقدر دیر اومدی؟

آنالی:خواب رفته بودم برای همین دیر بیدار شدم.

کوک:هوم باشه بخور.

آنالی: داشتم غذا می‌خوردم که زیر دلم بدجور تر کشید که باعث شد جیغ خفیفی بکشم.
چشامو محکم روی هم فشردم.

کوک:چت شده؟

آنالی: از درد نتونستم چیزی بگم که از روی صندلیش بلند شد و اومد کنارم و چونمو گرفت و سرمو آورد بالا.

کوک:هی چرا داری گریه می‌کنی؟

آنالی: درد دارم.
آروم خودمو توی بغلش قایم کردم که لب زد:
کوک: پریودی؟

آنالی:آهوم(آروم
تک خنده ای کردو گفت:
کوک:برای همین داشتی گریه میکردی؟

آنالی:خنده داره دارم از درد میمیرم.

کوک:فعلا که زنده ای.

آنالی:ایش برو اون ور می‌خوام برم توی اتاقم.

کوک: اتاقت یا.........

ادامه دارد............∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟎کوک:اتاقت یا اتاق من؟آنالی:حالا چه فرقی داره....

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟏ویو جونگ کوک تفنگمو از جیبم درآوردم و آروم از...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟖کوک: که ببخشم؟عمرن وقتی شکنجه شدید میفهمید.آن...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟕آنالی:به من چه خو برو خودت بهش بگو مردمم کلفت...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط