کوکاتاقت یا اتاق من
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟎
کوک:اتاقت یا اتاق من؟
آنالی:حالا چه فرقی داره.
من که اتاق ندارم.
کوک: برو بخواب کمتر فک بزن.
آنالی:خودت اول بحث رو باز کردی.
کوک:ساکت شو برو بخواب.
آنالی:چشم غره ای نثارش کردم و از جام بلند شدم و چند قدمی برداشتم و برگشتم سمت جونگ کوک.
کوک:باز چیه؟
آنالی:میشه برام کیسه آب گرم بیاری؟
کوک: باشه برو میارم.
آنالی: ممنونم.
به سمت اتاق خواب رفتم و روی تخت دراز کشیدم.
بعد از پنج مین در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد.
کیسه آب گرم رو اروم روی شکمم گذاشت و بعد از پشت بغلم کرد.
آنالی:میشه.........
کوک:هیس کمتر وراجی کن میخوام بخوابم.
آنالی:مردک مودی یه دقیقه مث سگه هاره یه دقیقه هم اینقدر مهربون میشه که نگو.
آروم چشامو بستم و سیاهی..
............
کوک:آنالی (داد
آنالی:چته سر صبحی
کوک:بلند شو حمله کردن باید زود تر قایم بشی.
آنالی: عه اسرائیل سلاممو بهش برسون.
کوک:چی زدی تو بلند شو ببینم.
آنالی:از رو تخت بلند شدم که محکم دستمو کشید و از اتاق بیرون زدیم صدای گلوله عمارت رو پر کرده بود.
با سرعت به سمت کتابخونه رفتیم.
آنالی:چی شده؟
کوک:بعدا میفهمی الان فقط باید قایم بشی.
آنالی:کجا؟
جونگ کوک دستشو گذاشت روی دیوار و در اتاق مخفی باز شد.
کوک:اینجا میمونی تا من بیام اصلأ به سرت نزنه که فرار کنی چون در صدم ثانیه کشته میشی.
آنالی:باشه.
وارد اتاق شدم که جونگ کوک درو بست خیلی تاریک بود یه گوشه نشستم و توی خودم جمع شدم.
ادامه دارد...............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟎
کوک:اتاقت یا اتاق من؟
آنالی:حالا چه فرقی داره.
من که اتاق ندارم.
کوک: برو بخواب کمتر فک بزن.
آنالی:خودت اول بحث رو باز کردی.
کوک:ساکت شو برو بخواب.
آنالی:چشم غره ای نثارش کردم و از جام بلند شدم و چند قدمی برداشتم و برگشتم سمت جونگ کوک.
کوک:باز چیه؟
آنالی:میشه برام کیسه آب گرم بیاری؟
کوک: باشه برو میارم.
آنالی: ممنونم.
به سمت اتاق خواب رفتم و روی تخت دراز کشیدم.
بعد از پنج مین در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد.
کیسه آب گرم رو اروم روی شکمم گذاشت و بعد از پشت بغلم کرد.
آنالی:میشه.........
کوک:هیس کمتر وراجی کن میخوام بخوابم.
آنالی:مردک مودی یه دقیقه مث سگه هاره یه دقیقه هم اینقدر مهربون میشه که نگو.
آروم چشامو بستم و سیاهی..
............
کوک:آنالی (داد
آنالی:چته سر صبحی
کوک:بلند شو حمله کردن باید زود تر قایم بشی.
آنالی: عه اسرائیل سلاممو بهش برسون.
کوک:چی زدی تو بلند شو ببینم.
آنالی:از رو تخت بلند شدم که محکم دستمو کشید و از اتاق بیرون زدیم صدای گلوله عمارت رو پر کرده بود.
با سرعت به سمت کتابخونه رفتیم.
آنالی:چی شده؟
کوک:بعدا میفهمی الان فقط باید قایم بشی.
آنالی:کجا؟
جونگ کوک دستشو گذاشت روی دیوار و در اتاق مخفی باز شد.
کوک:اینجا میمونی تا من بیام اصلأ به سرت نزنه که فرار کنی چون در صدم ثانیه کشته میشی.
آنالی:باشه.
وارد اتاق شدم که جونگ کوک درو بست خیلی تاریک بود یه گوشه نشستم و توی خودم جمع شدم.
ادامه دارد...............∆
- ۱۸.۸k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط