ویو جونگ کوک
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟏
ویو جونگ کوک
تفنگمو از جیبم درآوردم و آروم از پله ها پایین رفتم.
کوک: اینجا چه غلطی میکنی؟
تهیونگ:اومدم دوست قدیمیمو ببینم.
کوک:اومدی ببینی یا بکشی؟
تهیونگ: اگه اون دخترو بهم بدی زندت میذارم اگه هم نه میکشمت.
کوک:با افراد من اومدی که منو بکشی؟
تهیونگ:افراد تو دیگه مال منه.
اون دختر کجاست؟(داد
کوک: حاضرم بمیرم ولی اونو بهت نمیدم.
تهیونگ:ببین آقای جئون تو یه بار اونو ازم دور کردی ولی این دفعه نمیذارم که ازم دور بشه.
کوک:اون هیچ وقت تورو دوست نداشت.
تهیونگ: بخواطر تو با من بد شد ما از بچگی یا هم بودیم ولی تو همه چیز رو با اومدنت خراب کردی حتی حافظشو پاک کردی.
کوک:پاک کردم چون نمیخواستم عذاب بکشه چون نمیخواستم بفهمه که خانواده واقعی شو تو کشتی.
تهیونگ:تو همین الان هم داری عذابش میدی.
کوک:شاید اذیتش کنم ولی نمیذارم هیچ وقت دستت بهش بخوره.
تهیونگ:اون دختر مال منه(داد و عصبی
کوک:هیچ وقت مال تو نیست و نخواهد بود.
تهیونگ:بکشینش.
کوک:با کمک افرادم از عمارت بیرونشون کردیم.
بازوم تیر خورده بود و بدجوری درد داشت.
کای:رئیس بازو تون آسیب دیده.
کوک: مشکلی نیست باید برم پیش آنالی.
کای:اما.....
کوک:رو حرف من حرف نزن.
کای:چشم.
کوک:از پله ها دونه دونه بالا رفتم و به کتابخونه رسیدم آروم در مخفی رو باز کردم و با دیدن..............
ادامه دارد..................∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟏
ویو جونگ کوک
تفنگمو از جیبم درآوردم و آروم از پله ها پایین رفتم.
کوک: اینجا چه غلطی میکنی؟
تهیونگ:اومدم دوست قدیمیمو ببینم.
کوک:اومدی ببینی یا بکشی؟
تهیونگ: اگه اون دخترو بهم بدی زندت میذارم اگه هم نه میکشمت.
کوک:با افراد من اومدی که منو بکشی؟
تهیونگ:افراد تو دیگه مال منه.
اون دختر کجاست؟(داد
کوک: حاضرم بمیرم ولی اونو بهت نمیدم.
تهیونگ:ببین آقای جئون تو یه بار اونو ازم دور کردی ولی این دفعه نمیذارم که ازم دور بشه.
کوک:اون هیچ وقت تورو دوست نداشت.
تهیونگ: بخواطر تو با من بد شد ما از بچگی یا هم بودیم ولی تو همه چیز رو با اومدنت خراب کردی حتی حافظشو پاک کردی.
کوک:پاک کردم چون نمیخواستم عذاب بکشه چون نمیخواستم بفهمه که خانواده واقعی شو تو کشتی.
تهیونگ:تو همین الان هم داری عذابش میدی.
کوک:شاید اذیتش کنم ولی نمیذارم هیچ وقت دستت بهش بخوره.
تهیونگ:اون دختر مال منه(داد و عصبی
کوک:هیچ وقت مال تو نیست و نخواهد بود.
تهیونگ:بکشینش.
کوک:با کمک افرادم از عمارت بیرونشون کردیم.
بازوم تیر خورده بود و بدجوری درد داشت.
کای:رئیس بازو تون آسیب دیده.
کوک: مشکلی نیست باید برم پیش آنالی.
کای:اما.....
کوک:رو حرف من حرف نزن.
کای:چشم.
کوک:از پله ها دونه دونه بالا رفتم و به کتابخونه رسیدم آروم در مخفی رو باز کردم و با دیدن..............
ادامه دارد..................∆
- ۱۰.۹k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط