پشت تنهايي اين پنجره ها...چه به صف آمده غم هاي دلم...يك ن
پشت تنهايي اين پنجره ها...چه به صف آمده غم هاي دلم...يك نفر نيست مگر پنجره را باز كند...قصه ي ديدنم آغاز كند...دلم از پرده به جان آمد و از شيشه شكست...چشم من خيره به راه،ز دلم ميپرسد...آخه بايد ز كجا تا به كجا...؟تا به كي تكيه به ديوار...در اين چله نشست...در دلم پنجره اي به رنگ بغض است...
- ۹۷۳
- ۲۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط