{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★•

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★•
1️⃣6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ
جیمین تا ظهر از پنت‌هاوس فاصله گرفت. نه به خاطر اینکه بی‌خیال شده باشد؛ برای اینکه مطمئن شود کسی او را تعقیب نمی‌کند. اطلاعات مأموریت جدید هنوز روی گوشی رمزگذاری‌شده‌اش نیامده بود، اما او پیش از رسیدن آن‌ها می‌دانست باید چه چیزهایی را بررسی کند. اول، سیستم امنیتی ساختمان. دوم، کارکنان. سوم، رفت‌وآمدهای تو. چهارم، هر کسی که از بیماری و وضعیت مالی‌ات خبر داشت. و مهم‌تر از همه، وصیت‌نامه. او به یک کافه‌ی خلوت در بخش قدیمی شهر رفت. پشت میز انتهایی نشست، جایی که به در ورودی و پنجره‌ها دید داشت. قهوه سفارش داد، اما حتی لمسش نکرد. چند دقیقه بعد، فایل‌ها رسیدند. صفحه‌ی گوشی روشن شد. اطلاعات تو. نام کامل. سن. دارایی‌ها. حساب‌های بانکی. شرکت‌هایی که مالکشان بودی. بنیاد خیریه‌ای که سال‌ها پیش راه انداخته بودی. و فهرستی از افرادی که بعد از مرگت، ممکن بود به دارایی‌هایت دسترسی پیدا کنند. جیمین به اسامی نگاه کرد. در ابتدا، همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید. چند مدیر، وکیل، حسابدار، پزشک و اعضای هیئت‌مدیره. اما یک اسم چند بار تکرار شده بود. **کانگ دو-هیوک.** مدیر ارشد یکی از شرکت‌هایت. مردی که در تمام گزارش‌ها با عنوان «مشاور مورد اعتماد» معرفی شده بود. او در جلسات مالی، امور املاک و تصمیم‌های حقوقی حضور داشت. طبق اطلاعات رسمی، بعد از مرگ تو بخش بزرگی از سهام شرکت به بنیاد خیریه منتقل می‌شد؛ اما تا زمانی که وصیت‌نامه به‌طور کامل اجرا شود، مدیریت موقت دارایی‌ها به دو-هیوک واگذار می‌شد. اگر تو زنده بودی، او فقط یک مدیر بود. اگر تو می‌مردی، برای مدتی کنترل امپراتوری مالی‌ات در دست او قرار می‌گرفت. جیمین فایل بعدی را باز کرد. یک گزارش پزشکی محرمانه. بیماری تو، روند پیشرفت، زمان احتمالی باقی‌مانده. سه ماه. در پایین گزارش، تاریخ آخرین دسترسی ثبت شده بود. سه روز قبل. و نام فردی که گزارش را درخواست کرده بود: **کانگ دو-هیوک.** چشمان جیمین بی‌حالت ماندند، اما ذهنش با سرعت کار می‌کرد. دو-هیوک از بیماری تو خبر داشت. از زمان احتمالی مرگت خبر داشت. به پرونده‌های پزشکی‌ات دسترسی داشت. و اگر تو قبل از تغییر نهایی چند سند حقوقی می‌مردی، می‌توانست کنترل دارایی‌هایت را به دست بگیرد. هنوز مدرک قطعی برای قتل وجود نداشت. اما جیمین به مدرک قطعی عادت نداشت. او به نشانه‌ها اعتماد می‌کرد. و این نشانه‌ها زیادی واضح بودند.

🪐ادامه دارد...🪐
دیدگاه ها (۰)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

خونه مادر بزرگ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط