☀️گیسوی شب☀️
☀️گیسوی شب☀️
# پارت صد ونودویک ...
گیسو :
گلی آروم خواب بود موهاشوناز کردم وآروم از تخت اومدم پایین یکم گرسنه ام بود رفتم طبقه ای پایین وتو آشپزخونه که مامان داشت چای دم می کرد
- عصر بخیر مامانی
لبخندی زدوگفت : به موقع اومدی چای ببر برای بچه ها
- کجان کسی که تو سالن نیست
- تو آلاچیق
با یاداوری آلاچیق اخم کردم وگفتم : کاش اونجا رو اینجوری نمی کردن کلی عصبانی ام
مامان خندید وگفت : چرا فکر کردیم خوشت میاد
- اصلا خوشم نیومد
قوری بزرگ چای رو گذاشتم تو سینی وراهی شدم پیش بچه ها ذهنم درگیر بود انگار آرامشم رو دزدیده بودن آرامشی که چند سال داشتم رو امروز از بین رفت
از دور بچه ها رو دیدم داشتن بادکنک نصب می کردن ورو اون سکو هم میز وصندلی چیده بودن با نزدیک شدنم بهشون یاشین گفت : به به ببین چی اوندی کی اومده
دست کرد تو دیس کلوچه ها ویه دونه برداشت
- دست نزن بچه
خندید وگفت : گل عمو خوابه ؟
- الان دیگه باید بیدارشه
گلین : بزار یکم دیگه بخوابه میخوام سوپرایز شه
نشستم پشت یکی از میزها وتو فنجون ها چای ریختم آنا وگلین چای برداشتن یاشین یکی برداشت آریا با فاصله از من میز کناری نشسته بود وبادموبایلش سرگرم بود حتما خانمش بود دیگه
از حسودی داشتم دیونه می شدم برخلاف میلم چای ریختم تو فنجون ودوتاکلوچه هم گذاشتم تو پیش دستی وبردم گذاشتم رو میزسرشو بلند کردونگام کرد وای خدا چقدر عوض شده بود موهای کنار شقیقه اش یکم سفید شده بود ولی از همیشه جذابتر بود
- ممنونم
چیزی نگفتم ورفتم سر جام نشستم ومشغول خوردم عصرونه ام شدم یاشار که کار نصب بادکنک وکاغذ رنگی رو تموم کرده بود اومد کنارمون وچای ریخت وگفت : خب کارمون تموم شده مونده کارای ریزه کاری که دست خانم ها رو می بوسه
گلین : نه عزیزم کار خودته ما میخوایم آماده شیم
یاشین : بله داداش خانما رو نمی شناسی
یاشار : بفرما خانمم
منو آنا خندیدیم گلین رفت ویاشارم پشت سرش دستشو دور گردنش انداخت وبوسیدش
یاشین : منم برم
یاشینم از بین درختا رفت آنا با خنده گفت : فکر کنم کار خودمون باشه این رو میزی ها رو بزار من برم کمک یاشار وسایلو بیارم
آنا اینو گفت وسریع رفت متعجب رفتنشو نگاه می کردم
بلند شدم ورو میزی های گیپور صورتی رو روی چهارتا میز چیدم ساتنای شیشه ای صورتی رو هم پشت صندلی ها می بستم آریا خودشو با گوشی اش سرگرم کرده بود نمی دونم کی بود که اینقدر سریع براش جواب می فرستاد خب معلومه دیگه نامزادش بود
# پارت صد ونودویک ...
گیسو :
گلی آروم خواب بود موهاشوناز کردم وآروم از تخت اومدم پایین یکم گرسنه ام بود رفتم طبقه ای پایین وتو آشپزخونه که مامان داشت چای دم می کرد
- عصر بخیر مامانی
لبخندی زدوگفت : به موقع اومدی چای ببر برای بچه ها
- کجان کسی که تو سالن نیست
- تو آلاچیق
با یاداوری آلاچیق اخم کردم وگفتم : کاش اونجا رو اینجوری نمی کردن کلی عصبانی ام
مامان خندید وگفت : چرا فکر کردیم خوشت میاد
- اصلا خوشم نیومد
قوری بزرگ چای رو گذاشتم تو سینی وراهی شدم پیش بچه ها ذهنم درگیر بود انگار آرامشم رو دزدیده بودن آرامشی که چند سال داشتم رو امروز از بین رفت
از دور بچه ها رو دیدم داشتن بادکنک نصب می کردن ورو اون سکو هم میز وصندلی چیده بودن با نزدیک شدنم بهشون یاشین گفت : به به ببین چی اوندی کی اومده
دست کرد تو دیس کلوچه ها ویه دونه برداشت
- دست نزن بچه
خندید وگفت : گل عمو خوابه ؟
- الان دیگه باید بیدارشه
گلین : بزار یکم دیگه بخوابه میخوام سوپرایز شه
نشستم پشت یکی از میزها وتو فنجون ها چای ریختم آنا وگلین چای برداشتن یاشین یکی برداشت آریا با فاصله از من میز کناری نشسته بود وبادموبایلش سرگرم بود حتما خانمش بود دیگه
از حسودی داشتم دیونه می شدم برخلاف میلم چای ریختم تو فنجون ودوتاکلوچه هم گذاشتم تو پیش دستی وبردم گذاشتم رو میزسرشو بلند کردونگام کرد وای خدا چقدر عوض شده بود موهای کنار شقیقه اش یکم سفید شده بود ولی از همیشه جذابتر بود
- ممنونم
چیزی نگفتم ورفتم سر جام نشستم ومشغول خوردم عصرونه ام شدم یاشار که کار نصب بادکنک وکاغذ رنگی رو تموم کرده بود اومد کنارمون وچای ریخت وگفت : خب کارمون تموم شده مونده کارای ریزه کاری که دست خانم ها رو می بوسه
گلین : نه عزیزم کار خودته ما میخوایم آماده شیم
یاشین : بله داداش خانما رو نمی شناسی
یاشار : بفرما خانمم
منو آنا خندیدیم گلین رفت ویاشارم پشت سرش دستشو دور گردنش انداخت وبوسیدش
یاشین : منم برم
یاشینم از بین درختا رفت آنا با خنده گفت : فکر کنم کار خودمون باشه این رو میزی ها رو بزار من برم کمک یاشار وسایلو بیارم
آنا اینو گفت وسریع رفت متعجب رفتنشو نگاه می کردم
بلند شدم ورو میزی های گیپور صورتی رو روی چهارتا میز چیدم ساتنای شیشه ای صورتی رو هم پشت صندلی ها می بستم آریا خودشو با گوشی اش سرگرم کرده بود نمی دونم کی بود که اینقدر سریع براش جواب می فرستاد خب معلومه دیگه نامزادش بود
- ۱۸.۱k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط