مرابخاطر بیاور ...
مرابخاطر بیاور ...
چونان تصویر رنگ پریده ی مردی که هزارو یک کوچه وخیابان امروز اورا بنام کوچکش میشناسند وتمام پنجره های نیمه باز و پشت بامهای محصوردرزیر بال و پرسیاه کلاغهای خبر چین و تمام دیوارهای کاهگلی جنوب شهر و کوچه های بن بست و جویهای خفته در زیر شعاع نور چراغهای کم سوی تیرهای چراغ برق و تمام نیمکتهای خالی دو نفره در پارکها و تمام میزهای سنگی شطرنج بدون بازیگر و ایستگاه های خالی اتوبوس در آخرین ساعت شب و هزار و یک میدان و بازارچه ی شلوغ مرا به ذهن خویش سپرده اند تو مرا به خاطر نسپار
جواد....هرروزبه خاطر بیاور وقتیکه قدم به کوچه های نا آشنا میگذاری...
چونان تصویر رنگ پریده ی مردی که هزارو یک کوچه وخیابان امروز اورا بنام کوچکش میشناسند وتمام پنجره های نیمه باز و پشت بامهای محصوردرزیر بال و پرسیاه کلاغهای خبر چین و تمام دیوارهای کاهگلی جنوب شهر و کوچه های بن بست و جویهای خفته در زیر شعاع نور چراغهای کم سوی تیرهای چراغ برق و تمام نیمکتهای خالی دو نفره در پارکها و تمام میزهای سنگی شطرنج بدون بازیگر و ایستگاه های خالی اتوبوس در آخرین ساعت شب و هزار و یک میدان و بازارچه ی شلوغ مرا به ذهن خویش سپرده اند تو مرا به خاطر نسپار
جواد....هرروزبه خاطر بیاور وقتیکه قدم به کوچه های نا آشنا میگذاری...
- ۸۵۹
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط