این روزها که میگذردمدام دنبال جایی برای پنهان شدن میگ
این روزها که میگذردمدام دنبال جایی برای پنهان شدن میگردم...
دنبال چمدانی که بتوانم خودم را در آن جابدهم ..خودم این روزها خیلی خسته است..خیلی تنهاست خیلی دلتنگ است...
اینکه میگویم خودم توکه بهتر میدانی این جسم نیست با همان لبخند مصنوعی مضحک که همه میدانند به اجبار روی صورتم نگاهش داشته ام..
.خودم راکه میگویم یعنی همان دختر بازیگوش 18سالگی هایم که یکروز در زیر زمین خانه ی پدری درچمدانی به وسعت تنهاییهاش گم شد وهیچکس برای پیدا کردنش تلاشی نکرد...
جواد.....این روزها دنبال چمدانی میگردم که جایی برای پنهان کردن بیست و چند سالگی هایم داشته باشد......
دنبال چمدانی که بتوانم خودم را در آن جابدهم ..خودم این روزها خیلی خسته است..خیلی تنهاست خیلی دلتنگ است...
اینکه میگویم خودم توکه بهتر میدانی این جسم نیست با همان لبخند مصنوعی مضحک که همه میدانند به اجبار روی صورتم نگاهش داشته ام..
.خودم راکه میگویم یعنی همان دختر بازیگوش 18سالگی هایم که یکروز در زیر زمین خانه ی پدری درچمدانی به وسعت تنهاییهاش گم شد وهیچکس برای پیدا کردنش تلاشی نکرد...
جواد.....این روزها دنبال چمدانی میگردم که جایی برای پنهان کردن بیست و چند سالگی هایم داشته باشد......
- ۱.۷k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط