.
.
از اکنونِ خویش بیزارم
خیال می کنم اتفاق ها
همیشه جای دیگری می افتند
و من از دایره ی حادثه ها بیرونم
فکر می کنم این دلشوره های سراسر یأس
چنان از خاصیتم کاسته اند
که به چیزی شبیه اسباب و اثاثیه تبدیل شدم
من ،
این من بی تو سردرگم و گیج
از حضور کسالت بار در آینه ها
و از این که فرقی با دیوار نداشته باشم
می ترسم
باید اندازه ی داشتنت
پر بردارم لب ِ ارتفاع تازه ای بنشینم
و برای سقوط روی دشت دامنت
بال بدوزم ...
.
( )
از اکنونِ خویش بیزارم
خیال می کنم اتفاق ها
همیشه جای دیگری می افتند
و من از دایره ی حادثه ها بیرونم
فکر می کنم این دلشوره های سراسر یأس
چنان از خاصیتم کاسته اند
که به چیزی شبیه اسباب و اثاثیه تبدیل شدم
من ،
این من بی تو سردرگم و گیج
از حضور کسالت بار در آینه ها
و از این که فرقی با دیوار نداشته باشم
می ترسم
باید اندازه ی داشتنت
پر بردارم لب ِ ارتفاع تازه ای بنشینم
و برای سقوط روی دشت دامنت
بال بدوزم ...
.
( )
- ۷۴۶
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط