{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
از اکنونِ خویش بیزارم
خیال می کنم اتفاق ها
همیشه جای دیگری می افتند
و من از دایره ی حادثه ها بیرونم
فکر می کنم این دلشوره های سراسر یأس
چنان از خاصیتم کاسته اند
که به چیزی شبیه اسباب و اثاثیه تبدیل شدم
من ،
این من بی تو سردرگم و گیج
از حضور کسالت بار در آینه ها
و از این که فرقی با دیوار نداشته باشم
می ترسم
باید اندازه ی داشتنت
پر بردارم لب ِ ارتفاع تازه ای بنشینم
و برای سقوط روی دشت دامنت
بال بدوزم ...
.
( )
دیدگاه ها (۱)

توصیۀ بسیار زیبا از "پیکاسو" برای آرامسازی:اوّل* تمام عددهای...

.چه اتفاقی در حنجره ی تو می افتدکه صداها این چنین صمیمیگوشوا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

دلتنگمدلتنگم از دوریت، چرا نمی آیتا کی باید انتظار بکشمتا کی...

.تو نیستی، در اتاقماین سو و آن سو می روممدام به گوشه ی تخت ی...

مدتی است خود را به آن راه زده اممی خواهم ندیده و نشنیده بگیر...

زهرا جهانی شاعر بابلسری

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

تنها محمد

امید صباغ نو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط